excretory

[ایالات متحده]/ɪkˈskriːtəri/
[بریتانیا]/ɪkˈskriːtɔːri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به دفع؛ مربوط به ترشحات
n. عضوی که زباله‌ها را دفع می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

excretory system

سیستم دفع

excretory organs

اندام‌های دفع

excretory function

عملکرد دفع

excretory pathways

مسیرهای دفع

excretory waste

ضایعات دفع

excretory processes

فرایندهای دفع

excretory products

محصولات دفع

excretory ducts

نال‌های دفع

excretory tissues

بافت‌های دفع

excretory mechanisms

مکانیسم‌های دفع

جملات نمونه

the excretory system helps remove waste from the body.

سیستم اگزکریتوری به دفع مواد زائد از بدن کمک می کند.

kidneys play a crucial role in the excretory process.

کلیه‌ها نقش حیاتی در فرآیند اگزکریتوری ایفا می کنند.

excretory organs include the kidneys and bladder.

اندام‌های اگزکریتوری شامل کلیه‌ها و مثانه هستند.

proper hydration supports the excretory functions of the body.

هیدراتاسیون مناسب از عملکردهای اگزکریتوری بدن پشتیبانی می کند.

excretory pathways can be affected by diet.

مسیرهای اگزکریتوری می توانند تحت تأثیر رژیم غذایی قرار گیرند.

disorders of the excretory system can lead to serious health issues.

اختلالات سیستم اگزکریتوری می تواند منجر به مشکلات جدی سلامتی شود.

the excretory process is vital for homeostasis.

فرآیند اگزکریتوری برای حفظ تعادل داخلی بدن بسیار مهم است.

excretory functions are essential for detoxifying the body.

عملکردهای اگزکریتوری برای سم زدایی بدن ضروری هستند.

understanding the excretory system is important for biology students.

درک سیستم اگزکریتوری برای دانشجویان زیست شناسی مهم است.

the excretory system includes various organs working together.

سیستم اگزکریتوری شامل اندام های مختلفی است که با هم کار می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید