fails

[ایالات متحده]/feɪlz/
[بریتانیا]/feɪlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ناموفق بودن در رسیدن به یک هدف; ضعیف شدن یا کاهش یافتن; ورشکسته شدن

عبارات و ترکیب‌ها

fails to meet

برآورده نمی‌شود

fails to comply

عدم رعایت

fails to deliver

عدم تحویل

fails to respond

عدم پاسخگویی

fails to qualify

عدم واجد شرایط بودن

fails to achieve

عدم دستیابی

fails to connect

عدم اتصال

fails to recognize

عدم تشخیص

fails to follow

عدم پیروی

fails to act

عدم اقدام

جملات نمونه

if he fails to submit the report, he may lose his job.

اگر او نتواند گزارش را ارسال کند، ممکن است شغل خود را از دست بدهد.

she fails to understand the importance of teamwork.

او درک اهمیت کار گروهی را نمی‌کند.

the project fails if there is no proper planning.

اگر برنامه‌ریزی مناسب وجود نداشته باشد، پروژه شکست می‌خورد.

when he fails to meet expectations, he feels discouraged.

وقتی او نتواند انتظارات را برآورده کند، احساس ناامیدی می‌کند.

the experiment fails due to a lack of resources.

تجربه به دلیل کمبود منابع شکست می‌خورد.

if she fails to prepare, she will not succeed.

اگر او نتواند آماده شود، موفق نخواهد شد.

the athlete fails to break the record this time.

ورزشکار این بار نتوانست رکورد را بشکند.

he fails to recognize the signs of stress.

او علائم استرس را تشخیص نمی‌دهد.

the system fails when overloaded with data.

سیستم هنگامی که با داده ها بیش از حد بارگذاری می شود، خراب می شود.

she often fails to communicate her ideas clearly.

او اغلب نمی‌تواند ایده‌های خود را به وضوح بیان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید