fails to meet
برآورده نمیشود
fails to comply
عدم رعایت
fails to deliver
عدم تحویل
fails to respond
عدم پاسخگویی
fails to qualify
عدم واجد شرایط بودن
fails to achieve
عدم دستیابی
fails to connect
عدم اتصال
fails to recognize
عدم تشخیص
fails to follow
عدم پیروی
fails to act
عدم اقدام
if he fails to submit the report, he may lose his job.
اگر او نتواند گزارش را ارسال کند، ممکن است شغل خود را از دست بدهد.
she fails to understand the importance of teamwork.
او درک اهمیت کار گروهی را نمیکند.
the project fails if there is no proper planning.
اگر برنامهریزی مناسب وجود نداشته باشد، پروژه شکست میخورد.
when he fails to meet expectations, he feels discouraged.
وقتی او نتواند انتظارات را برآورده کند، احساس ناامیدی میکند.
the experiment fails due to a lack of resources.
تجربه به دلیل کمبود منابع شکست میخورد.
if she fails to prepare, she will not succeed.
اگر او نتواند آماده شود، موفق نخواهد شد.
the athlete fails to break the record this time.
ورزشکار این بار نتوانست رکورد را بشکند.
he fails to recognize the signs of stress.
او علائم استرس را تشخیص نمیدهد.
the system fails when overloaded with data.
سیستم هنگامی که با داده ها بیش از حد بارگذاری می شود، خراب می شود.
she often fails to communicate her ideas clearly.
او اغلب نمیتواند ایدههای خود را به وضوح بیان کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید