exemplifying

[ایالات متحده]/ɪɡˈzɛm.plɪ.faɪ.ɪŋ/
[بریتانیا]/ɪɡˈzɛm.plə.faɪ.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به عنوان یک مثال典型ی بودن؛ به وسیله مثال نشان دادن یا توضیح دادن

عبارات و ترکیب‌ها

exemplifying success

نمایش موفقیت

exemplifying excellence

نمایش برتری

exemplifying leadership

نمایش رهبری

exemplifying innovation

نمایش نوآوری

exemplifying teamwork

نمایش کار گروهی

exemplifying courage

نمایش شجاعت

exemplifying quality

نمایش کیفیت

exemplifying creativity

نمایش خلاقیت

exemplifying integrity

نمایش یکپارچگی

exemplifying diversity

نمایش تنوع

جملات نمونه

she is exemplifying the qualities of a great leader.

او در حال نشان دادن ویژگی‌های یک رهبر بزرگ است.

the teacher is exemplifying the concept through practical examples.

معلم مفهوم را از طریق مثال‌های عملی نشان می‌دهد.

his actions are exemplifying the importance of teamwork.

اقدامات او اهمیت کار گروهی را نشان می‌دهد.

the artist is exemplifying her unique style in this new collection.

هنرمند سبک منحصر به فرد خود را در این مجموعه جدید نشان می‌دهد.

exemplifying resilience, she overcame many challenges.

با نشان دادن انعطاف پذیری، او بر بسیاری از چالش ها غلبه کرد.

the exhibit is exemplifying the beauty of modern art.

نمایشگاه زیبایی هنر مدرن را نشان می‌دهد.

he is exemplifying the spirit of innovation in his work.

او روح نوآوری را در کار خود نشان می‌دهد.

the study is exemplifying the effects of climate change.

مطالعه اثرات تغییرات آب و هوا را نشان می‌دهد.

exemplifying dedication, she volunteered every weekend.

با نشان دادن تعهد، او هر آخر هفته داوطلب شد.

the athlete is exemplifying excellence in her performance.

ورزشکار عملکرد خود را با برتری نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید