exigent

[ایالات متحده]/ˈɛksɪdʒənt/
[بریتانیا]/ˈɛksɪdʒənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فوری; فشاری; خواستار; نیازمند توجه فوری

عبارات و ترکیب‌ها

exigent circumstances

شرایط فوری

exigent demands

الزامات فوری

exigent needs

نیازهای فوری

exigent issues

مسائل فوری

exigent requests

درخواست‌های فوری

exigent factors

عوامل فوری

exigent situations

وضعیت‌های فوری

exigent standards

استانداردهای فوری

exigent conditions

شرایط فوری

exigent tasks

وظایف فوری

جملات نمونه

the exigent circumstances required immediate action.

شرایط فوری نیاز به اقدام فوری داشت.

her exigent demands left no room for negotiation.

مطالبات او که بسیار ضروری بودند، جایی برای مذاکره باقی نگذاشت.

in exigent situations, we must prioritize safety.

در شرایط ضروری، باید ایمنی را در اولویت قرار دهیم.

the exigent nature of the task surprised everyone.

ماهیت ضروری این وظیفه همه را غافلگیر کرد.

he faced exigent challenges throughout his career.

او در طول دوران حرفه‌ای خود با چالش‌های ضروری روبرو شد.

exigent requests from clients can be overwhelming.

درخواست‌های ضروری از مشتریان می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

they had to adapt to the exigent demands of the project.

آنها مجبور شدند با خواسته‌های ضروری پروژه سازگار شوند.

exigent situations often reveal true character.

شرایط ضروری اغلب شخصیت واقعی را آشکار می‌کند.

we need a plan for exigent scenarios.

ما به یک برنامه برای سناریوهای ضروری نیاز داریم.

her exigent personality made her a tough leader.

شخصیت ضروری او باعث شد که او یک رهبر سخت باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید