exiguity

[ایالات متحده]/ˌɛksɪˈɡjuːɪti/
[بریتانیا]/ˌɛksɪˈɡjuːɪti/

ترجمه

n. حالت کوچک یا محدود بودن در اندازه؛ مقدار یا درجه کوچک
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

spatial exiguity

کمبود فضایی

exiguity of space

کمبود فضا

exiguity in design

کمبود در طراحی

exiguity of resources

کمبود منابع

exiguity of options

کمبود گزینه ها

exiguity in living

کمبود در زندگی

exiguity of time

کمبود وقت

exiguity of knowledge

کمبود دانش

exiguity of funds

کمبود بودجه

exiguity of choices

کمبود انتخاب ها

جملات نمونه

the exiguity of the room made it difficult to move around.

فضای کم اتاق باعث می‌شد رفت و آمد دشوار باشد.

despite the exiguity of the budget, we managed to complete the project.

با وجود کمبود بودجه، توانستیم پروژه را به اتمام برسانیم.

the exiguity of the workspace led to a cluttered environment.

کمبود فضای کاری منجر به ایجاد محیطی نامرتب شد.

her exiguity of experience was evident in her performance.

بی تجربگی او در عملکردش آشکار بود.

the exiguity of resources hindered our progress.

کمبود منابع باعث ایجاد مشکل در روند پیشرفت ما شد.

they complained about the exiguity of the seating arrangements.

آنها در مورد محدودیت چیدمان صندلی‌ها شکایت کردند.

the exiguity of the kitchen made cooking a challenge.

فضای کم آشپزخانه آشپزی را به یک چالش تبدیل کرد.

she felt the exiguity of time pressing down on her.

او احساس کرد که کمبود وقت دارد و تحت فشار است.

the exiguity of the market limited our options.

محدودیت بازار، گزینه های ما را محدود کرد.

his exiguity of knowledge in the subject was apparent.

دانش کم او در این موضوع آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید