externe

[ایالات متحده]/ɛkˈstɜːn/
[بریتانیا]/ɛkˈstɜrn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دانشجوی روزانه، کارآموز پزشکی
adj. خارجی، بیگانه (باستانی)

عبارات و ترکیب‌ها

externe link

پیوند خارجی

externe factor

عامل خارجی

externe gegevens

اطلاعات خارجی

externe invloed

تاثیر خارجی

externe bron

منبع خارجی

externe audit

بازرسی خارجی

externe hulp

کمک خارجی

externe kosten

هزینه های خارجی

externe partner

همکار خارجی

externe service

خدمات خارجی

جملات نمونه

we need to consider the externe factors affecting our project.

ما باید عوامل بیرونی تأثیرگذار بر پروژه خود را در نظر بگیریم.

the externe environment plays a crucial role in business success.

محیط بیرونی نقش حیاتی در موفقیت کسب و کار دارد.

they hired an externe consultant to improve their strategy.

آنها برای بهبود استراتژی خود یک مشاور بیرونی استخدام کردند.

externe influences can alter public opinion significantly.

تأثیرات بیرونی می توانند به طور قابل توجهی نظر عمومی را تغییر دهند.

it's important to evaluate the externe risks before making a decision.

ارزیابی خطرات بیرونی قبل از تصمیم گیری مهم است.

we have to adapt to the externe changes in the market.

ما باید با تغییرات بیرونی در بازار سازگار شویم.

externe communication is essential for effective teamwork.

ارتباطات بیرونی برای کار تیمی موثر ضروری است.

understanding externe pressures can help us navigate challenges.

درک فشارهای بیرونی می تواند به ما کمک کند تا بر چالش ها غلبه کنیم.

they faced many externe challenges during the project.

آنها در طول پروژه با چالش های بیرونی زیادی روبرو شدند.

externe collaborations can lead to innovative solutions.

همکاری های بیرونی می تواند منجر به راه حل های نوآورانه شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید