extraneural

[ایالات متحده]/ˌɛkstrəˈnjʊərəl/
[بریتانیا]/ˌɛkstrəˈnʊrəl/

ترجمه

adj. مربوط به ساختارهای خارج از سیستم عصبی

عبارات و ترکیب‌ها

extraneural space

فضای خارج عصب

extraneural edema

ادم خارج عصب

extraneural tissue

بافت خارج عصب

extraneural lesions

تغییرات غیرعصبی

extraneural inflammation

التهاب خارج عصب

extraneural components

اجزای خارج عصب

extraneural pathways

مسیرهای خارج عصب

extraneural growth

رشد خارج عصب

extraneural connections

اتصالات خارج عصب

extraneural structures

ساختارهای خارج عصب

جملات نمونه

the study focused on extraneural factors affecting recovery.

مطالعه بر عوامل خارج عصبى موثر بر بهبودی تمرکز داشت.

extraneural complications can arise after surgery.

عوارض خارج عصبى ممکن است پس از جراحی بروز کنند.

researchers are examining extraneural pathways in detail.

محققان در حال بررسی دقیق مسیرهای خارج عصبى هستند.

understanding extraneural interactions is crucial for treatment.

درک تعاملات خارج عصبى برای درمان بسیار مهم است.

extraneural tissue may influence disease progression.

بافت خارج عصبى ممکن است بر پیشرفت بیماری تأثیر بگذارد.

she specializes in extraneural anatomy and physiology.

او در آناتومی و فیزیولوژی خارج عصبى تخصص دارد.

extraneural inflammation can lead to severe pain.

التهاب خارج عصبى می تواند منجر به درد شدید شود.

we need to assess the extraneural environment in this study.

ما باید محیط خارج عصبى را در این مطالعه ارزیابی کنیم.

extraneural signals play a role in neural communication.

سیگنال های خارج عصبى در ارتباطات عصبی نقش دارند.

he published a paper on extraneural signaling mechanisms.

او مقاله ای در مورد مکانیسم های سیگنالینگ خارج عصبى منتشر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید