eyeballs

[ایالات متحده]/ˈaɪbɔːlz/
[بریتانیا]/ˈaɪbɔlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع چشم; قسمت گرد چشم
v. فرم سوم شخص مفرد چشم; به چیزی با دقت خیره شدن

عبارات و ترکیب‌ها

big eyeballs

چشم‌های بزرگ

rolling eyeballs

چرخیدن چشم‌ها

colorful eyeballs

چشم‌های رنگارنگ

fake eyeballs

چشم‌های تقلبی

eyeballs pop

چشم‌ها بیرون بزند

eyeballs bulge

چشم‌ها بیرون زده

eyeballs stare

چشم‌ها خیره شود

eyeballs roll

چشم‌ها بچرخد

eyeballs wide

چشم‌های گشاد

eyeballs shine

چشم‌ها بدرخشد

جملات نمونه

he has bright blue eyeballs that stand out.

او چشمانی آبی روشن دارد که برجسته هستند.

the artist painted the character's eyeballs with great detail.

هنرمند با جزئیات فراوان چشم‌های شخصیت را نقاشی کرد.

she rolled her eyeballs in disbelief at the news.

او با ناباوری به اخبار، چشمانش را چرخاند.

the doctor examined his eyeballs for any signs of infection.

پزشک چشم‌های او را برای هرگونه علائم عفونت معاینه کرد.

his eyeballs seemed to follow me wherever i went.

به نظر می‌رسید چشمانش هرجا که می‌رفتم، مرا دنبال می‌کنند.

she has a unique ability to see things with her eyeballs.

او توانایی منحصر به فردی برای دیدن چیزها با چشمانش دارد.

the horror movie made me jump out of my eyeballs.

فیلم ترسناک باعث شد از ترس از جا بیفتم.

he was so tired that his eyeballs felt heavy.

او آنقدر خسته بود که چشمانش سنگین احساس می‌شدند.

she wore colored contacts to change the color of her eyeballs.

او لنزهای رنگی استفاده کرد تا رنگ چشمانش را تغییر دهد.

his eyeballs widened in surprise when he saw the gift.

وقتی هدیه را دید، چشمانش از تعجب گشاد شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید