fallacious

[ایالات متحده]/fəˈleɪʃəs/
[بریتانیا]/fəˈleɪʃəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مبتنی بر یک باور اشتباه؛ فریبنده؛ غیرقابل اعتماد؛ غیرمنطقی

عبارات و ترکیب‌ها

fallacious reasoning

استدلال نادرست

fallacious argument

بحث نادرست

fallacious assumption

تصور نادرست

fallacious conclusion

نتیجه‌گیری نادرست

جملات نمونه

a fallacious conclusion

نتیجه‌گیری نادرست

نمونه‌های واقعی

Here's a question to consider: is a slippery-slope argument inherently a fallacious argument?

یک سوال برای بررسی: آیا استدلال شیب‌دار لغزنده ذاتاً یک استدلال مغالطه آمیز است؟

منبع: Freakonomics

And how can they be fortified by habits when they are proved to be fallacious by example?

و چگونه می‌توان آن‌ها را با عادت‌ها تقویت کرد، در حالی که با مثال ثابت شده‌اند که مغالطه آمیز هستند؟

منبع: Defending Feminism (Part 2)

In the following chapter we shall consider briefly the reasons—in my opinion fallacious—which idealists advance in favour of their theory.

در فصل بعد، دلایل را به طور خلاصه مورد بررسی قرار خواهیم داد - به نظر من مغالطه آمیز - که واقع گرایان برای حمایت از نظریه خود مطرح می کنند.

منبع: Philosophical question

He regarded the system as wrong; more mischievous to the teachers than to the students; fallacious from the beginning to end.

او این سیستم را اشتباه می‌دانست؛ بیشتر مخرب برای معلمان تا دانش‌آموزان؛ از ابتدا تا انتها مغالطه آمیز.

منبع: The Education of Henry Adams (Part Two)

I can well understand your anxiety to meet the fallacious Robbins, and I congratulate myself on the chance which has made us acquainted.

من به خوبی درک می کنم که شما نگران ملاقات با رابینز مغالطه آمیز هستید و از فرصتی که باعث آشنایی ما شده است خوشحال می شوم.

منبع: Three mysterious people

Such comparisons, however, between the profit and expense of new projects are commonly very fallacious; and in nothing more so than in agriculture.

با این حال، مقایسه بین سود و هزینه پروژه های جدید معمولاً بسیار مغالطه آمیز است؛ و در کشاورزی بیشتر از هر چیز دیگری.

منبع: The Wealth of Nations (Part Two)

Such an argument, in my opinion, is fallacious; and of course those who advance it do not put it so shortly or so crudely.

به نظر من، چنین استدلالی مغالطه آمیز است؛ البته کسانی که آن را مطرح می کنند، آن را به این کوتاهی یا به این زشتی بیان نمی کنند.

منبع: Philosophical question

In his columns for the Washington Post he purports to examine " the foolish, the fallacious and the felonious in politics" , usually on the right.

او در ستون های خود برای واشنگتن پست ادعا می کند که " احمقانه، مغالطه آمیز و مجرمانه در سیاست را بررسی می کند "، معمولاً در سمت راست.

منبع: The Economist Culture

No other firm base is there under heaven, for let them beware of the fallacious light of sentiment; too often used as a softer phrase for sensuality.

هیچ پایه محکم دیگری در آسمان وجود ندارد، پس اجازه دهید از نور فریبنده احساسات مراقبت کنند؛ اغلب به عنوان یک عبارت ملایم تر برای غریزه جنسی استفاده می شود.

منبع: Defending Feminism (Part 1)

In like manner, a true belief cannot be called knowledge when it is deduced by a fallacious process of reasoning, even if the premisses from which it is deduced are true.

به همین ترتیب، یک باور درست نمی تواند به عنوان دانش شناخته شود، زمانی که از طریق یک فرآیند استدلال مغالطه آمیز استنباط شود، حتی اگر مقدماتی که از آن استنباط می شود درست باشد.

منبع: Philosophical question

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید