faller

[ایالات متحده]/ˈfɔːlə/
[بریتانیا]/ˈfɔːlər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که درختان را قطع می‌کند؛ فردی که سقوط می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

tree faller

آتش‌زن درخت

rock faller

آتش‌زن سنگ

leaf faller

آتش‌زن برگ

faller rate

نرخ آتش‌سوزی

faller zone

منطقه آتش‌سوزی

faller risk

خطر آتش‌سوزی

faller safety

ایمنی آتش‌سوزی

faller detection

تشخیص آتش‌سوزی

faller alert

هشدار آتش‌سوزی

faller system

سیستم آتش‌سوزی

جملات نمونه

the faller in the race struggled to keep up.

افت‌کننده در مسابقه برای عقب‌ماندن تلاش کرد.

she was known as the best faller in the team.

او به عنوان بهترین افت‌کننده در تیم شناخته می‌شد.

in skiing, a faller must learn to get back up quickly.

در اسکی، یک افت‌کننده باید یاد بگیرد که به سرعت بلند شود.

the faller received medical attention after the crash.

افت‌کننده پس از برخورد، دریافت خدمات پزشکی کرد.

being a faller can be part of the learning process.

افت‌کننده بودن می‌تواند بخشی از فرآیند یادگیری باشد.

he was a frequent faller during his training sessions.

او در طول جلسات تمرینی‌اش یک افت‌کننده مکرر بود.

the faller showed great resilience after the incident.

افت‌کننده پس از حادثه انعطاف‌پذیری زیادی نشان داد.

as a faller, she learned to embrace her mistakes.

به عنوان یک افت‌کننده، او یاد گرفت اشتباهات خود را بپذیرد.

every faller has a story to tell about their experience.

هر افت‌کننده داستانی برای گفتن در مورد تجربه‌اش دارد.

the faller needed encouragement to continue the competition.

افت‌کننده برای ادامه مسابقه به تشویق نیاز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید