farmed

[ایالات متحده]/[fɑːmd]/
[بریتانیا]/[fɑːrmd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (past tense of farm) To cultivate land and raise crops or livestock.; To work on a farm.
adj. Relating to or characteristic of farming.
v. (گذشته‌ فعل از farm) کشتن زمین و پرورش محصولات یا دام؛ کار کردن در یک مزرعه.
adj. مربوط به یا ویژگی مزرعه‌داری.

عبارات و ترکیب‌ها

farmed land

زمین کشاورزی

farmed animals

دام‌های مزرعه‌ای

being farmed

در حال کشت شدن

carefully farmed

به دقت کشت شده

formerly farmed

قبلاً کشت شده

organically farmed

ارگانیک کشت شده

small farmed

کوچک کشت شده

he farmed

او کشت کرد

they farmed

آنها کشت کردند

now farmed

حالا کشت می‌شود

جملات نمونه

the chickens were farmed for their eggs and meat.

مرغ‌ها برای تخم و گوشت پرورش داده شدند.

we bought farmed salmon at the local market.

ما ماهی سالمون پرورشی را در بازار محلی خریدیم.

the land was farmed extensively for wheat production.

زمین به طور گسترده برای تولید گندم کشت شد.

they farmed oysters in the coastal waters.

آنها صدف‌ها را در آب‌های ساحلی پرورش دادند.

the farmers farmed organic vegetables without pesticides.

کشاورزان سبزیجات ارگانیک را بدون استفاده از آفت‌کش‌ها پرورش دادند.

the region is known for its farmed trout.

این منطقه به خاطر ماهی قزل‌آلا پرورش داده شده‌اش معروف است.

they farmed the soil to improve its fertility.

آنها خاک را برای بهبود حاصلخیزی آن کشت کردند.

the company farmed a large area of cranberries.

شرکت مساحتی بزرگ از تمبر هندی را کشت کرد.

they farmed the land for corn and soybeans.

آنها زمین را برای ذرت و سویا کشت کردند.

the family farmed a small plot of land.

خانواده زمینی کوچک را کشت کرد.

they farmed mushrooms in a climate-controlled environment.

آنها قارچ‌ها را در یک محیط با کنترل آب و هوا پرورش دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید