farness

[ایالات متحده]/ˈfɑːnəs/
[بریتانیا]/ˈfɑrnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت دور بودن; فاصله زیاد

عبارات و ترکیب‌ها

farness from home

دور از خانه

farness of space

دور بودن از فضا

farness in distance

دور بودن در فاصله

farness of time

دور از زمان

farness of lands

دور از سرزمین‌ها

farness of places

دور از مکان‌ها

farness of dreams

دور از رویاها

farness in vision

دور بودن در دید

farness of love

دور از عشق

farness of friends

دور از دوستان

جملات نمونه

the farness of the mountains makes them seem majestic.

فاصله کوه‌ها باعث می‌شود که آن‌ها باشکوه به نظر برسند.

we could see the farness of the ocean from the cliff.

ما می‌توانستیم فاصله اقیانوس را از صخره ببینیم.

she often dreams about the farness of distant lands.

او اغلب درباره فاصله سرزمین‌های دوردست رویایی دارد.

the farness of the stars fascinates astronomers.

فاصله ستارگان، فضانوردان را مجذوب می‌کند.

in the farness, i could hear the faint sound of music.

در فاصله، می‌توانستم صدای ضعیف موسیقی را بشنوم.

he felt a sense of loneliness in the farness of the desert.

او در فاصله صحرا احساس تنهایی کرد.

the farness of the city lights was calming at night.

فاصله نورهای شهر در شب آرامش بخش بود.

they enjoyed the farness of the countryside from their balcony.

آنها از بالکن خود از فاصله فضای روستایی لذت بردند.

exploring the farness of space is a human dream.

کاوش در فاصله فضا یک رویای انسانی است.

the farness of the horizon made the landscape look endless.

فاصله افق باعث شد منظره بی پایان به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید