great farnesses
فرایندهای بزرگ
vast farnesses
فرایندهای وسیع
endless farnesses
فرایندهای بی پایان
unknown farnesses
فرایندهای ناشناخته
mysterious farnesses
فرایندهای مرموز
distant farnesses
فرایندهای دوردست
hidden farnesses
فرایندهای پنهان
faraway farnesses
فرایندهای دور
silent farnesses
فرایندهای ساکت
strange farnesses
فرایندهای عجیب
the farnesses of the mountains made the journey feel endless.
فاصله های دور کوه ها باعث شد سفر بی پایان به نظر برسد.
we were amazed by the farnesses of the galaxies visible through the telescope.
ما تحت تأثیر فاصله های دور کهکشان هایی که از طریق تلسکوپ قابل مشاهده بودند، قرار گرفتیم.
in literature, the farnesses of distant lands often symbolize adventure.
در ادبیات، فاصله های دور سرزمین های دوردست اغلب نمادی از ماجراجویی هستند.
the farnesses of the ocean can be both intimidating and beautiful.
فاصله های دور اقیانوس می تواند هم ترسناک و هم زیبا باشد.
explorers often speak of the farnesses they wish to conquer.
کاوشگران اغلب از فاصله هایی که می خواهند فتح کنند صحبت می کنند.
he gazed into the farnesses of the horizon, dreaming of new adventures.
او به فاصله های افق خیره شد و از ماجراهای جدید رویای دید.
the farnesses of space remind us of our smallness in the universe.
فاصله های دور فضا به ما یادآوری می کند که در جهان چقدر کوچک هستیم.
artists often depict the farnesses of their imagination in their work.
هنرمندان اغلب فاصله های دور تصورات خود را در آثار خود به تصویر می کشند.
traveling to the farnesses of the world can be a life-changing experience.
سفر به فاصله های دور جهان می تواند یک تجربه متحول کننده باشد.
she often dreams of the farnesses beyond the sea.
او اغلب از فاصله های فراتر از دریا رویای می بیند.
great farnesses
فرایندهای بزرگ
vast farnesses
فرایندهای وسیع
endless farnesses
فرایندهای بی پایان
unknown farnesses
فرایندهای ناشناخته
mysterious farnesses
فرایندهای مرموز
distant farnesses
فرایندهای دوردست
hidden farnesses
فرایندهای پنهان
faraway farnesses
فرایندهای دور
silent farnesses
فرایندهای ساکت
strange farnesses
فرایندهای عجیب
the farnesses of the mountains made the journey feel endless.
فاصله های دور کوه ها باعث شد سفر بی پایان به نظر برسد.
we were amazed by the farnesses of the galaxies visible through the telescope.
ما تحت تأثیر فاصله های دور کهکشان هایی که از طریق تلسکوپ قابل مشاهده بودند، قرار گرفتیم.
in literature, the farnesses of distant lands often symbolize adventure.
در ادبیات، فاصله های دور سرزمین های دوردست اغلب نمادی از ماجراجویی هستند.
the farnesses of the ocean can be both intimidating and beautiful.
فاصله های دور اقیانوس می تواند هم ترسناک و هم زیبا باشد.
explorers often speak of the farnesses they wish to conquer.
کاوشگران اغلب از فاصله هایی که می خواهند فتح کنند صحبت می کنند.
he gazed into the farnesses of the horizon, dreaming of new adventures.
او به فاصله های افق خیره شد و از ماجراهای جدید رویای دید.
the farnesses of space remind us of our smallness in the universe.
فاصله های دور فضا به ما یادآوری می کند که در جهان چقدر کوچک هستیم.
artists often depict the farnesses of their imagination in their work.
هنرمندان اغلب فاصله های دور تصورات خود را در آثار خود به تصویر می کشند.
traveling to the farnesses of the world can be a life-changing experience.
سفر به فاصله های دور جهان می تواند یک تجربه متحول کننده باشد.
she often dreams of the farnesses beyond the sea.
او اغلب از فاصله های فراتر از دریا رویای می بیند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید