farrowing

[ایالات متحده]/ˈfær.əʊ.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɛr.oʊ.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل زایمان خوک‌ها
v. شکل حال استمراری farrow، به معنای زایمان خوک‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

farrowing season

دوره زایش

farrowing crate

قفس زایش

farrowing interval

فاصله زایش

farrowing rate

نرخ زایش

farrowing pen

حیاط زایش

farrowing management

مدیریت زایش

farrowing process

فرآیند زایش

farrowing house

خانه زایش

farrowing assistance

کمک در زمان زایش

farrowing time

زمان زایش

جملات نمونه

the farmer is preparing for the farrowing season.

کشاورز برای فصل زایمانه آماده‌سازی می‌کند.

farrowing can be a challenging process for sows.

زایمانه می‌تواند یک فرآیند چالش‌برانگیز برای ماده مادر باشد.

we need to monitor the health of the sow during farrowing.

ما باید وضعیت سلامتی ماده مادر را در طول زایمانه بررسی کنیم.

the farrowing pen should be clean and comfortable.

طوقه زایمانه باید تمیز و راحت باشد.

proper nutrition is crucial for sows before farrowing.

تغذیه مناسب برای ماده مادر قبل از زایمانه بسیار مهم است.

farmers often face difficulties during the farrowing process.

کشاورزان اغلب در طول فرآیند زایمانه با مشکلاتی روبرو هستند.

farrowing rates can significantly impact farm productivity.

نرخ زایمانه می‌تواند به طور قابل توجهی بر بهره‌وری مزرعه تأثیر بگذارد.

it's important to provide adequate space for farrowing.

ارائه فضای کافی برای زایمانه مهم است.

some farmers use technology to assist with farrowing.

برخی از کشاورزان از فناوری برای کمک به زایمانه استفاده می‌کنند.

after farrowing, the sow needs time to recover.

پس از زایمانه، ماده مادر به زمان برای بهبودی نیاز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید