farrows

[ایالات متحده]/ˈfærəʊz/
[بریتانیا]/ˈfɛroʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تولید می‌کند (پیزه‌ها)

عبارات و ترکیب‌ها

farrows and pigs

بره‌ها و خوک‌ها

farrows in spring

بره‌ها در فصل بهار

farrows per sow

بره به ازای هر گراز ماده

farrows to wean

بره تا از شیر گرفتن

farrows for sale

بره برای فروش

farrows in batches

بره در دسته‌های جداگانه

farrows with care

مراقبت از بره‌ها

farrows and litters

بره‌ها و بچه‌ها

farrows in winter

بره‌ها در فصل زمستان

farrows for breeding

بره‌ها برای پرورش

جملات نمونه

the sow farrows twice a year.

نخله ماده دو بار در سال بچه‌دانی می‌کند.

farrowing is a critical time for pig farmers.

بچه‌دانی دوره‌ای حیاتی برای دامداران خوک است.

she carefully monitored the farrows for any health issues.

او به دقت بچه‌ها را برای هرگونه مشکل سلامتی زیر نظر داشت.

each litter of farrows can have several piglets.

هر دسته از بچه‌ها می‌تواند چندین توله خوک داشته باشد.

the farrows need to be kept warm and dry.

بچه‌ها باید گرم و خشک نگه داشته شوند.

farmers often assist sows during the farrowing process.

دامداران اغلب در طول فرآیند بچه‌دانی به خرس‌ها کمک می‌کنند.

proper nutrition is essential for sows before they farrow.

تغذیه مناسب برای خرس‌ها قبل از بچه‌دانی ضروری است.

farrowing pens provide a safe space for the mother and her piglets.

قفس‌های بچه‌دانی یک فضای امن برای مادر و توله‌هایش فراهم می‌کنند.

the farrowing rate can affect the farm's profitability.

نرخ بچه‌دانی می‌تواند بر سودآوری مزرعه تأثیر بگذارد.

monitoring the farrows' growth is important for future breeding.

نظارت بر رشد بچه‌ها برای پرورش آینده مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید