farting

[ایالات متحده]/ˈfɑːtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɑrtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل خارج کردن گاز از سیستم گوارش از طریق مقعد
Word Forms
جمعfartings

عبارات و ترکیب‌ها

farting loudly

گاز بلند

farting around

گاز در اطراف

farting noise

صدای گاز

farting dog

سگ گاز کننده

farting contest

مسابقه گاز

farting baby

نوزاد گاز کننده

farting friends

دوستان گاز کننده

farting sound

صدای گاز

farting incident

حادثه گاز

farting game

بازی گاز

جملات نمونه

he couldn't stop farting during the meeting.

او نمی‌توانست از دست کردن گاز در طول جلسه جلوگیری کند.

farting can sometimes be embarrassing in public places.

دست کردن گاز گاهی اوقات در مکان‌های عمومی شرم‌آور است.

she laughed when she heard him farting in the other room.

وقتی او را در اتاق دیگر دست می‌کرد شنید، خندید.

farting is a natural bodily function.

دست کردن گاز یک عمل طبیعی بدن است.

he tried to hide his farting by coughing.

او سعی کرد با سرفه کردن دست کردن گاز خود را پنهان کند.

farting can be a sign of digestive issues.

دست کردن گاز می‌تواند نشانه‌ای از مشکلات گوارشی باشد.

they joked about farting while camping.

در حالی که کمپ می‌کردند در مورد دست کردن گاز شوخی می‌کردند.

farting contests are popular among friends.

مسابقات دست کردن گاز در بین دوستان محبوب است.

he felt embarrassed after farting in front of his crush.

بعد از دست کردن گاز جلوی کسی که دوستش داشت شرمنده شد.

she blamed the dog for the farting noise.

او سر تقصیر دست کردن گاز را به سگ انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید