farts

[ایالات متحده]/fɑːts/
[بریتانیا]/fɑrts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مردم آزاردهنده؛ احمق‌ها
v. سوم شخص مفرد از گوزیدن

عبارات و ترکیب‌ها

silent farts

گازهای بی‌صدا

loud farts

گازهای بلند

smelly farts

گازهای بدبو

funny farts

گازهای خنده‌دار

sneaky farts

گازهای پنهانی

toxic farts

گازهای سمی

regular farts

گازهای معمولی

random farts

گازهای تصادفی

awkward farts

گازهای ناخوشایند

unexpected farts

گازهای غیرمنتظره

جملات نمونه

he always blames the dog when he farts.

او همیشه وقتی دستشویی می‌کند، سگ را مقصر می‌داند.

she laughed when he accidentally farted during the meeting.

وقتی او در حین جلسه دستشویی کرد، او خندید.

it's embarrassing when you fart in public.

وقتی در حضور عموم دستشویی می‌کنید، خججت آور است.

he tried to hold in his farts during the movie.

او سعی کرد در حین تماشای فیلم دستشویی خود را نگه دارد.

they joked about who farts the loudest.

آنها درباره اینکه چه کسی بلندتر دستشویی می‌کند، شوخی کردند.

farts can be funny in the right context.

دستشویی کردن می‌تواند در شرایط مناسب خنده‌دار باشد.

he made a funny face after he farted.

بعد از دستشویی کردن، چهره خنده‌ای کرد.

she couldn't stop laughing after he farted.

او نتوانست جلوی خنده خود را بگیرد بعد از اینکه دستشویی کرد.

farts are a natural part of digestion.

دستشویی کردن بخشی طبیعی از گوارش است.

he always tries to blame it on the cat when he farts.

او همیشه سعی می‌کند وقتی دستشویی می‌کند، آن را به گربه نسبت دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید