destiny

[ایالات متحده]/ˈdestəni/
[بریتانیا]/ˈdestəni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرنوشت; دوره از پیش تعیین شده رویدادها; نیروی غیرقابل برگشت سرنوشت.
Word Forms
جمعdestinies

عبارات و ترکیب‌ها

destiny awaits

سرنوشت در انتظار است

manifest destiny

سرنوشت محتوم

جملات نمونه

It is believed that destiny is predetermined.

این باور وجود دارد که سرنوشت از پیش تعیین شده است.

She felt like her destiny was written in the stars.

او احساس می‌کرد که سرنوشتش در ستاره‌ها نوشته شده است.

He was unsure if he believed in fate and destiny.

او مطمئن نبود که به سرنوشت و تقدیر باور دارد یا خیر.

Their paths crossed as if it was destiny.

مسیرهای آنها به گونه‌ای با هم برخورد کرد که انگار سرنوشت بود.

She trusted in the power of destiny to guide her.

او به قدرت سرنوشت برای هدایتش اعتماد داشت.

Destiny brought them together against all odds.

سرنوشت آنها را با وجود تمام مشکلات دور هم آورد.

He pondered over the concept of destiny and free will.

او در مورد مفهوم سرنوشت و اراده آزاد فکر می‌کرد.

They believed that their love was written in destiny.

آنها معتقد بودند که عشق آنها در سرنوشت نوشته شده است.

Despite the challenges, she remained hopeful that destiny had a plan for her.

با وجود چالش‌ها، او همچنان امیدوار ماند که سرنوشت برای او نقشه ای دارد.

In the end, destiny will reveal its true intentions.

در نهایت، سرنوشت اهداف واقعی خود را آشکار خواهد کرد.

نمونه‌های واقعی

“Art swayed the destinies of the town.”

هنر سرنوشت شهر را تحت تاثیر قرار داد.

منبع: The Economist - Arts

Control your destiny or someone else will.

سرنوشت خود را کنترل کن یا دیگری انجام خواهد داد.

منبع: Learning charging station

It's not too late, this is your destiny.

هنوز دیر نشده، این سرنوشت شماست.

منبع: Idol speaks English fluently.

Ah, it was never my destiny to stop you.

اوه، هرگز سرنوشت من این نبود که از شما جلوگیری کنم.

منبع: Universal Dialogue for Children's Animation

Take control of your own destiny.

کنترل سرنوشت خود را به دست بگیرید.

منبع: 100 Classic English Essays for Recitation

As his destiny is revealed, so is his mother's fate.

همانطور که سرنوشت او آشکار می شود، سرنوشت مادرش نیز آشکار می شود.

منبع: Selected Film and Television News

Well, why save me? - So you can fulfill your destiny.

خب، چرا باید من را نجات بدهی؟ - تا بتوانی سرنوشت خود را محقق کنی.

منبع: Kung Fu Panda 2

Unless you, Isabo, fulfill your destiny.

مگر اینکه شما، ایسابو، سرنوشت خود را محقق کنید.

منبع: Lost Girl Season 2

Cats are still really in charge of their own destinies.

گربه ها هنوز واقعاً مسئولیت سرنوشت خود را بر عهده دارند.

منبع: The Secret Life of Cats

Whatever you put after those two words determine your destiny.

هر چه بعد از آن دو کلمه قرار دهید، سرنوشت شما را تعیین می کند.

منبع: Essential Reading List for Self-Improvement

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید