fatten up
چاق کردن
this may fatten their profits.
این ممکن است سود آنها را افزایش دهد.
fatten one's bank account.
افزایش موجودی حساب بانکی
The sheep fattened up quickly.
برهها به سرعت چاق شدند.
The farmer tried to fatten the lean cattle for market.
کشاورز سعی کرد گاوهای لاغر را برای بازار چاق کند.
You need fattening up a bit.
شما کمی نیاز به چاق شدن دارید.
We’re fattening the livestock up for slaughter.
ما در حال چاق کردن دام برای ذبح هستیم.
he could do with some good food to fatten him up .
او به کمی غذای خوب برای چاق کردنش نیاز دارد.
The doctor has advised him to keep off fattening food.
پزشک به او توصیه کرده که از غذاهای چاق کننده دوری کند.
A famed person and a fattened pig are alike in danger.
یک فرد مشهور و یک خوک چاق در خطر مشابه هستند.
The new feed can fatten the chicken up quickly enough for market.
خوراک جدید میتواند به سرعت مرغها را برای بازار چاق کند.
I’m trying to lose weight so I have to steer clear of fattening foods.
من سعی می کنم وزن کم کنم بنابراین باید از غذاهای چاق کننده دوری کنم.
Some unitized manufacturing projects will be introduced, such as slide fattener, fastener, leather and washing and dye.
برخی از پروژههای تولید یکپارچه معرفی خواهند شد، مانند بستهبندی لغزنده، بستهبندی، چرم و شستشو و رنگ.
Now, I'm in contradiction, we kept up raising organic native chickens, I don't know whether I can make it to sale the chicken only use pigwash to fatten them.Now I am still hesitating about that.
حالا در تضاد هستم، ما به پرورش مرغ های بومی ارگانیک ادامه دادیم، نمی دانم آیا می توانم آنها را فقط با استفاده از فضولات خوک بفروشم. هنوز در مورد آن مردد هستم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید