fawner behavior
رفتار چاپلوسانه
fawner attitude
نگاه چاپلوسانه
fawner remarks
اظهارات چاپلوسانه
fawner tendencies
تمایلات چاپلوسانه
fawner actions
اقدامات چاپلوسانه
fawner comments
نظرات چاپلوسانه
fawner personality
شخصیت چاپلوس
fawner influence
تاثیر چاپلوسی
fawner praise
تعریف و تمجید چاپلوسانه
fawner style
سبک چاپلوسی
he is such a fawner, always flattering the boss.
او چنان چاپنواز است، همیشه از رئیس تعریف میکند.
the fawner was eager to impress everyone at the party.
چاپنواز مشتاق بود تا در مهمانی همه را تحت تاثیر قرار دهد.
it's annoying to deal with a fawner who only seeks approval.
همراه با چاپنوازی که فقط به دنبال تایید است، کنار آمدن آزاردهنده است.
she acted like a fawner to gain favor with her supervisor.
او برای جلب نظر سرپرستش مانند یک چاپنواز رفتار کرد.
the fawner praised every little thing the manager did.
چاپنواز از هر کاری که مدیر انجام میداد تعریف میکرد.
being a fawner might help you in the short term, but it's not sustainable.
چاپنوازی ممکن است در کوتاه مدت به شما کمک کند، اما پایدار نیست.
she couldn't stand the fawner who always followed the ceo around.
او نمیتوانست چاپنوازی را تحمل کند که همیشه دور مدیرعامل میچرخید.
the fawner's compliments felt insincere and forced.
تعارفات چاپنواز غیرصادقانه و اجباری به نظر میرسید.
in meetings, the fawner would nod enthusiastically at every suggestion.
در جلسات، چاپنواز با اشتیاق در برابر هر پیشنهادی سر تکان میداد.
fawner behavior
رفتار چاپلوسانه
fawner attitude
نگاه چاپلوسانه
fawner remarks
اظهارات چاپلوسانه
fawner tendencies
تمایلات چاپلوسانه
fawner actions
اقدامات چاپلوسانه
fawner comments
نظرات چاپلوسانه
fawner personality
شخصیت چاپلوس
fawner influence
تاثیر چاپلوسی
fawner praise
تعریف و تمجید چاپلوسانه
fawner style
سبک چاپلوسی
he is such a fawner, always flattering the boss.
او چنان چاپنواز است، همیشه از رئیس تعریف میکند.
the fawner was eager to impress everyone at the party.
چاپنواز مشتاق بود تا در مهمانی همه را تحت تاثیر قرار دهد.
it's annoying to deal with a fawner who only seeks approval.
همراه با چاپنوازی که فقط به دنبال تایید است، کنار آمدن آزاردهنده است.
she acted like a fawner to gain favor with her supervisor.
او برای جلب نظر سرپرستش مانند یک چاپنواز رفتار کرد.
the fawner praised every little thing the manager did.
چاپنواز از هر کاری که مدیر انجام میداد تعریف میکرد.
being a fawner might help you in the short term, but it's not sustainable.
چاپنوازی ممکن است در کوتاه مدت به شما کمک کند، اما پایدار نیست.
she couldn't stand the fawner who always followed the ceo around.
او نمیتوانست چاپنوازی را تحمل کند که همیشه دور مدیرعامل میچرخید.
the fawner's compliments felt insincere and forced.
تعارفات چاپنواز غیرصادقانه و اجباری به نظر میرسید.
in meetings, the fawner would nod enthusiastically at every suggestion.
در جلسات، چاپنواز با اشتیاق در برابر هر پیشنهادی سر تکان میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید