febricities

[ایالات متحده]/fɛbˈrɪsɪtiz/
[بریتانیا]/fɛbˈrɪsɪtiz/

ترجمه

n.تب؛ دمای بالا

عبارات و ترکیب‌ها

febricities management

مدیریت تبریضی

febricities symptoms

علائم تبریضی

febricities treatment

درمان تبریضی

febricities causes

علت‌های تبریضی

febricities assessment

ارزیابی تبریضی

febricities diagnosis

تشخیص تبریضی

febricities relief

تسکین تبریضی

febricities monitoring

نظارت بر تبریضی

febricities criteria

معیارهای تبریضی

febricities evaluation

ارزیابی تبریضی

جملات نمونه

her febricities made it difficult for her to focus on her work.

مشکلات تبری او باعث می‌شد روی کار خود تمرکز نکند.

the doctor prescribed medication to alleviate her febricities.

پزشک دارویی برای تسکین تبری او تجویز کرد.

he experienced febricities during the flu season.

او در طول فصل آنفولانزا دچار تبری شد.

febricities can be a sign of an underlying infection.

تبری می‌تواند نشانه‌ای از یک عفونت زمینه‌ای باشد.

she was advised to rest due to her febricities.

به دلیل تبری او به استراحت توصیه شد.

febricities often accompany other symptoms like fatigue.

تبری اغلب با علائم دیگری مانند خستگی همراه است.

monitoring febricities is crucial during illness.

نظارت بر تبری در هنگام بیماری بسیار مهم است.

he reported febricities after returning from vacation.

او پس از بازگشت از تعطیلات دچار تبری شد.

febricities can lead to dehydration if not managed properly.

اگر به درستی مدیریت نشود، تبری می‌تواند منجر به کم آبی بدن شود.

she noted her febricities were worsening in the evenings.

او متوجه شد تبری او در شب‌ها بدتر می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید