fecal

[ایالات متحده]/ˈfiːkəl/
[بریتانیا]/ˈfikəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به مدفوع; اشاره به فضولات یا مواد زاید

عبارات و ترکیب‌ها

fecal matter

مدفوع

fecal sample

نمونه مدفوع

fecal contamination

آلودگی مدفوعی

fecal test

تست مدفوع

fecal bacteria

باکتری‌های مدفوعی

fecal shedding

خروج مدفوعی

fecal coliform

کلونی‌های کلنوفرمی مدفوعی

fecal indicator

نشانگر مدفوعی

fecal oral

اجتماع مدفوع و دهان

fecal analysis

تجزیه و تحلیل مدفوع

جملات نمونه

the fecal matter was carefully analyzed in the lab.

مدفوع با دقت در آزمایشگاه تجزیه و تحلیل شد.

fecal contamination can lead to serious health issues.

آلودگی مدفوعی می تواند منجر به مشکلات جدی سلامتی شود.

they used fecal transplants to treat the patient's condition.

آنها از پیوند مدفوع برای درمان وضعیت بیمار استفاده کردند.

fecal tests are important for diagnosing gastrointestinal diseases.

تست های مدفوع برای تشخیص بیماری های دستگاه گوارش مهم هستند.

the study focused on the effects of fecal bacteria on digestion.

مطالعه بر روی اثرات باکتری های مدفوعی بر هضم تمرکز داشت.

proper disposal of fecal waste is essential for public health.

دفع مناسب فضولات مدفوعی برای سلامت عمومی ضروری است.

fecal indicators are used to assess water quality.

از شاخص های مدفوعی برای ارزیابی کیفیت آب استفاده می شود.

the fecal coliform count was alarmingly high.

تعداد کلونی های مدفوعی به طور نگران کننده ای بالا بود.

veterinarians often examine fecal samples for parasites.

دامپزشکان اغلب نمونه های مدفوعی را برای انگل ها بررسی می کنند.

fecal matter can provide insights into animal diets.

مدفوع می تواند بینشی در مورد رژیم غذایی حیوانات ارائه دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید