feets

[ایالات متحده]/fiːts/
[بریتانیا]/fiːts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع "پا"; واحد اندازه‌گیری برابر با 12 اینچ؛ انتهای یک خط شعر

عبارات و ترکیب‌ها

two feets

دو فیت

four feets

چهار فیت

ten feets

ده فیت

six feets

شش فیت

three feets

سه فیت

eight feets

هشت فیت

one feets

یک فیت

five feets

پنج فیت

seven feets

هفت فیت

nine feets

نه فیت

جملات نمونه

he measured the length of the table in feets.

او طول میز را به فوت اندازه گرفت.

the building is over fifty feets tall.

ساختمان بیش از پنجاه فوت ارتفاع دارد.

she ran three feets ahead of her friends.

او سه فوت از دوستانش جلوتر دوید.

the fish swam about ten feets deep in the water.

ماهی حدود ده فوت در آب شنا کرد.

we need to dig at least two feets into the ground.

ما باید حداقل دو فوت در زمین حفر کنیم.

the dog jumped five feets to catch the frisbee.

سگ برای گرفتن فرسن پنج فوت پرید.

he can throw the ball over thirty feets.

او می‌تواند توپ را بیش از سی فوت پرتاب کند.

the fence is six feets high.

فنس شش فوت ارتفاع دارد.

she stood ten feets away from the edge.

او ده فوت از لبه دور ایستاد.

the tree's roots extend several feets underground.

ریشه‌های درخت چندین فوت زیر زمین گسترش می‌یابند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید