felicidad

[ایالات متحده]/fəˈlɪsɪtæd/
[بریتانیا]/fəˈlɪsɪtæd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.نام زنانه;شادی ابدی

جملات نمونه

she found true felicidad when she moved to the coastal village.

او زمانی که به روستای ساحلی نقل مکان کرد، شادی واقعی را یافت.

the couple's felicidad was evident in their warm embraces.

خوشی و شادی این زوج در آغوش‌های گرمشان آشکار بود.

he discovered that real felicidad comes from helping others.

او کشف کرد که شادی واقعی از کمک به دیگران می‌آید.

the children's laughter filled the house with pure felicidad.

خنده‌های کودکان خانه را از شادی خالص پر کرد.

she described a feeling of complete felicidad during her meditation.

او احساس شادی کامل را در حین مدیتیشن توصیف کرد.

the book explores the keys to lasting felicidad in modern life.

این کتاب کلیدهای شادی پایدار در زندگی مدرن را بررسی می‌کند.

they shared a moment of profunda felicidad when their dreams came true.

آنها زمانی که رویاهایشان برآورده شد، لحظه‌ای از شادی عمیق را شریک شدند.

the artist captured the essence of felicidad in her colorful paintings.

این هنرمند جوهر شادی را در نقاشی‌های رنگارنگ خود ثبت کرد.

many people search their whole lives for lasting felicidad.

بسیاری از مردم تمام عمر خود را در جستجوی شادی پایدار می‌گذرانند.

her felicidad knew no bounds when she received the good news.

شادی او وقتی خبر خوب را دریافت کرد، حد و مرزی نداشت.

the family celebration was filled with alegría and felicidad.

جشن خانواده پر از شادی و خوشی بود.

he wished eternal felicidad upon his beloved friends.

او برای دوستان عزیزش آرزوی شادی ابدی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید