fertilised

[ایالات متحده]/ˈfɜːtɪlaɪzd/
[بریتانیا]/ˈfɜrtəˌlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. (تخم مرغ) را قادر به توسعه به یک فرد جدید کردن؛ (زمین) را با مواد مغذی برای ترویج رشد تأمین کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fertilised egg

تخم بارور

fertilised ovum

تخم بارور

fertilised seed

بذر بارور

fertilised embryo

جفت بارور

fertilised cell

سلول بارور

fertilised plant

گیاه بارور

fertilised tissue

بافت بارور

fertilised culture

کشت بارور

fertilised larva

لارو بارور

fertilised zygote

زیگوت بارور

جملات نمونه

the seeds were fertilised to ensure a good harvest.

بذرها برای اطمینان از برداشت خوب، کوددهی شدند.

the farmer fertilised the crops in early spring.

کشاورز محصولات را در اوایل بهار کوددهی کرد.

she used organic methods to fertilise her garden.

او از روش‌های ارگانیک برای کوددهی باغ خود استفاده کرد.

fertilised eggs can develop into healthy embryos.

تخم‌های کوددهی شده می‌توانند به جنین‌های سالم تبدیل شوند.

the scientist studied how fertilised cells divide.

دانشمند نحوه تقسیم سلول‌های کوددهی شده را مطالعه کرد.

they decided to fertilise the soil before planting.

آنها تصمیم گرفتند قبل از کاشت، خاک را کوددهی کنند.

fertilised fish can produce a larger number of offspring.

ماهی‌های کوددهی شده می‌توانند تعداد بیشتری نوزاد تولید کنند.

farmers often fertilise their fields to boost yield.

کشاورزان اغلب برای افزایش عملکرد، مزارع خود را کوددهی می‌کنند.

the laboratory successfully fertilised the embryos.

آزمایشگاه با موفقیت جنین‌ها را کوددهی کرد.

she carefully monitored the fertilised plants' growth.

او با دقت رشد گیاهان کوددهی شده را رصد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید