fetishist

[ایالات متحده]/ˈfɛtɪʃɪst/
[بریتانیا]/ˈfɛtɪʃɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که جذابیت جنسی قوی و پایداری به یک شیء خاص یا بخشی از بدن دارد؛ شخصی با فتیش
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sexual fetishist

علاقه‌مند جنسی

foot fetishist

علاقه‌مند پا

clothing fetishist

علاقه‌مند لباس

object fetishist

علاقه‌مند اشیاء

fetishist community

جامعه‌ی علاقمندان

fetishist tendencies

گرایش‌های علاقمندان

fetishist culture

فرهنگ علاقمندان

fetishist behavior

رفتار علاقمندان

fetishist group

گروه علاقمندان

fetishist interest

علاقه‌ی علاقمندان

جملات نمونه

he is a known fetishist who collects unusual items.

او یک فرد مبتذل شناخته شده است که اقلام غیرمعمول جمع آوری می کند.

many fetishists find comfort in their unique interests.

بسیاری از افراد مبتذل در علایق منحصر به فرد خود آرامش پیدا می کنند.

she identifies as a fetishist and embraces her lifestyle.

او خود را مبتذل معرفی می کند و از سبک زندگی خود لذت می برد.

fetishists often gather at conventions to share their passions.

افراد مبتذل اغلب در نمایشگاه ها گرد هم می آیند تا اشتیاق خود را به اشتراک بگذارند.

understanding the mind of a fetishist can be complex.

درک ذهن یک فرد مبتذل می تواند پیچیده باشد.

he was surprised to discover he was a fetishist.

او از کشف اینکه مبتذل بود تعجب کرد.

fetishists may have specific preferences that define their interests.

افراد مبتذل ممکن است ترجیحات خاصی داشته باشند که علایق آنها را تعریف می کند.

there are online communities for fetishists to connect.

جامعه های آنلاین برای افراد مبتذل وجود دارد تا ارتباط برقرار کنند.

being a fetishist doesn't mean one is abnormal.

مبتذل بودن به این معنی نیست که فرد غیرطبیعی است.

she wrote a book exploring the life of a fetishist.

او کتابی در مورد بررسی زندگی یک فرد مبتذل نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید