obsessed

[ایالات متحده]/əbˈsest/
[بریتانیا]/əbˈsest/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مجذوب
v. درهم پیچیده

عبارات و ترکیب‌ها

obsessed with

وسواس داشتن

obsessed over

وسواس نسبت به

obsessed fan

طرفدار وسواسی

obsessed behavior

رفتار وسواسی

obsessed mind

ذهن وسواسی

جملات نمونه

She is obsessed with her appearance.

او به شدت به ظاهر خود علاقه دارد.

He is obsessed with finding the perfect solution.

او به شدت به دنبال یافتن راه حل مناسب است.

They are obsessed with collecting vintage records.

آنها به شدت به جمع آوری گرامافون های قدیمی علاقه دارند.

I am obsessed with learning new languages.

من به شدت به یادگیری زبان های جدید علاقه دارم.

She is obsessed with watching true crime documentaries.

او به شدت به تماشای مستندهای جنایی واقعی علاقه دارد.

He is obsessed with becoming a successful entrepreneur.

او به شدت به دنبال تبدیل شدن به یک کارآفرین موفق است.

They are obsessed with traveling to exotic destinations.

آنها به شدت به سفر به مقاصد عجیب و غریب علاقه دارند.

I am obsessed with organizing my workspace.

من به شدت به مرتب کردن فضای کاری خود علاقه دارم.

She is obsessed with achieving her fitness goals.

او به شدت به دستیابی به اهداف تناسب اندام خود علاقه دارد.

He is obsessed with mastering the guitar.

او به شدت به تسلط بر گیتار علاقه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید