feudatory

[ایالات متحده]/ˈfjʊdətri/
[بریتانیا]/ˈfjuːdəˌtɔri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یک واسیال یا سیستم فئودالی; وابسته به یک قدرت خارجی
n. یک واسیال یا مستاجر فئودالی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

feudatory state

کشور تحت سلطه

feudatory lord

سردار تحت سلطه

feudatory relationship

رابطه تحت سلطه

feudatory system

نظام تحت سلطه

feudatory title

عنوان تحت سلطه

feudatory allegiance

وفاداری تحت سلطه

feudatory vassal

خسرو تحت سلطه

feudatory obligations

وظایف تحت سلطه

feudatory agreement

توافق تحت سلطه

feudatory power

قدرت تحت سلطه

جملات نمونه

the king demanded tribute from his feudatory states.

شاه خواست که خراج از ایالات فئودال خود بگیرد.

in ancient times, many feudatory lords ruled over their territories.

در زمان‌های قدیم، بسیاری از لرد‌های فئودال بر سرزمین‌های خود حکومت می‌کردند.

the feudatory system established a hierarchy among the nobles.

سیستم فئودال سلسله مراتبی بین اشراف ایجاد کرد.

each feudatory was expected to provide military support when needed.

از هر فئودال انتظار می‌رفت که در صورت نیاز از حمایت نظامی برخوردار باشد.

feudatory relationships were common in medieval europe.

روابط فئودال در اروپای قرون وسطی رایج بود.

the feudatory pledged loyalty to the emperor.

فئودال به امپراتور وفاداری کرد.

feudatory agreements often included land grants.

توافقات فئودال اغلب شامل اعطای زمین می‌شد.

some feudatory rulers became powerful enough to challenge the king.

برخی از حاکمان فئودال به قدر کافی قدرتمند شدند که بتوانند با پادشاه مقابله کنند.

the decline of feudatory power led to the rise of centralized governments.

کاهش قدرت فئودال منجر به ظهور دولت‌های متمرکز شد.

feudatory alliances were crucial for maintaining peace in the region.

ائتلاف‌های فئودال برای حفظ صلح در منطقه بسیار مهم بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید