feverishnesses

[ایالات متحده]/ˈfiːvərɪʃnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈfiːvərɪʃnəsɪz/

ترجمه

n. هیجان یا تحریک شدید؛ حالت تب داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

feverishnesses abound

فروغ تب‌ها

feverishnesses arise

ظهور تب‌ها

feverishnesses increase

افزایش تب‌ها

feverishnesses persist

ادامه تب‌ها

feverishnesses overwhelm

غرق شدن در تب

feverishnesses diminish

کاهش تب‌ها

feverishnesses reflect

بازتاب تب‌ها

feverishnesses indicate

نشان دادن تب‌ها

feverishnesses escalate

تشدید تب‌ها

feverishnesses fluctuate

نوسان تب‌ها

جملات نمونه

his feverishnesses made it difficult for him to concentrate on his work.

مشتاقیت‌های او باعث می‌شد تمرکز روی کارش برایش دشوار باشد.

she expressed her feverishnesses through her art.

او اشتیاق‌های خود را از طریق هنر خود بیان کرد.

the feverishnesses of the crowd were palpable during the concert.

اشتیاق جمعیت در طول کنسرت قابل لمس بود.

his feverishnesses were a reflection of his passion for the project.

اشتیاق‌های او بازتابی از شور و اشتیاق او برای پروژه بود.

feverishnesses can sometimes lead to rash decisions.

اشتیاق‌ها گاهی اوقات می‌توانند منجر به تصمیمات عجولانه شوند.

in her feverishnesses, she forgot to eat.

در اوج اشتیاقش، فراموش کرد غذا بخورد.

the feverishnesses of the athletes were evident before the competition.

اشتیاق ورزشکاران قبل از مسابقه آشکار بود.

his feverishnesses were contagious, affecting everyone around him.

اشتیاق‌های او مسری بود و بر همه اطرافیانش تأثیر می‌گذاشت.

she managed her feverishnesses with meditation.

او اشتیاق‌های خود را با مدیتیشن کنترل کرد.

the feverishnesses of the students were high during exam week.

اشتیاق دانش‌آموزان در طول هفته امتحانات زیاد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید