fibril

[ایالات متحده]/ˈfaɪbrɪl/
[بریتانیا]/ˈfaɪbrɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. الیاف یا فیلامان کوچک؛ الیاف بنیادی یا اولیه در بافت‌های بیولوژیکی؛ هر ساختار نازک و رشته‌مانند

عبارات و ترکیب‌ها

fibril structure

ساختار فیبریل

fibril formation

تشکیل فیبریل

fibril network

شبکه فیبریلی

fibril alignment

ترازی فیبریل

fibril stability

پایداری فیبریل

fibril growth

رشد فیبریل

fibril assembly

مونتاژ فیبریل

fibril dynamics

پویایی فیبریل

fibril properties

خواص فیبریل

fibril interaction

تعامل فیبریل

جملات نمونه

the fibril structure of collagen provides strength to tissues.

ساختار فیبریلی کلاژن استحکام را به بافت‌ها می‌بخشد.

researchers studied the fibril formation in muscle fibers.

محققان شکل‌گیری فیبریل‌ها را در الیاف عضلانی مطالعه کردند.

fibril aggregation is a key factor in certain diseases.

تجمع فیبریل‌ها یک عامل کلیدی در برخی از بیماری‌ها است.

the fibril network plays a crucial role in cell structure.

شبکه فیبریلی نقش حیاتی را در ساختار سلول ایفا می‌کند.

fibril diameter can affect the mechanical properties of materials.

قطر فیبریل می‌تواند بر خواص مکانیکی مواد تأثیر بگذارد.

scientists are exploring the fibril dynamics in bioengineering.

دانشمندان به بررسی پویایی فیبریل‌ها در مهندسی زیستی می‌پردازند.

the presence of fibrils can indicate structural integrity.

حضور فیبریل‌ها می‌تواند نشان‌دهنده یکپارچگی ساختاری باشد.

fibril formation is essential for the proper function of proteins.

تشکیل فیبریل‌ها برای عملکرد صحیح پروتئین‌ها ضروری است.

understanding fibril interactions can lead to new material designs.

درک تعاملات فیبریل‌ها می‌تواند منجر به طراحی مواد جدید شود.

fibril alignment is important in tissue engineering applications.

ترازیح فیبریل‌ها در کاربردهای مهندسی بافت مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید