fiber

[ایالات متحده]/ˈfaɪbə/
[بریتانیا]/ˈfaɪbər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رشته یا فیلامنتی که از آن یک پارچه تشکیل می‌شود؛ ماده‌ای که بافت‌های گیاهی یا جانوری را تشکیل می‌دهد؛ فیبر نوری

عبارات و ترکیب‌ها

dietary fiber

فیبر غذایی

fiber optic

فیبر نوری

fiber content

فیبر موجود

fiber supplement

مکمل فیبر

fiber rich

غنی از فیبر

fiber source

منبع فیبر

fiber intake

مصرف فیبر

fiber network

شبکه فیبر

fiber analysis

تجزیه و تحلیل فیبر

fiber blend

مخلوط فیبر

جملات نمونه

fiber is essential for a healthy diet.

فیبر برای داشتن یک رژیم غذایی سالم ضروری است.

eating more fiber can improve digestion.

خوردن بیشتر فیبر می تواند به بهبود گوارش کمک کند.

whole grains are a great source of fiber.

غلات کامل منبع خوبی از فیبر هستند.

high fiber foods can help you feel full.

مصرف غذاهای پرفیبر می تواند به شما کمک کند احساس سیری کنید.

she added more fiber to her meals.

او فیبر بیشتری به وعده های غذایی خود اضافه کرد.

fiber supplements can aid in digestion.

مکمل های فیبری می توانند به بهبود گوارش کمک کنند.

many fruits and vegetables are high in fiber.

بسیاری از میوه ها و سبزیجات سرشار از فیبر هستند.

dietary fiber plays a role in heart health.

فیبر غذایی در سلامت قلب نقش دارد.

she is trying to increase her fiber intake.

او سعی می کند میزان مصرف فیبر خود را افزایش دهد.

fiber can help regulate blood sugar levels.

فیبر می تواند به تنظیم سطح قند خون کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید