fibrosed

[ایالات متحده]/faɪˈbrəʊz/
[بریتانیا]/faɪˈbroʊz/

ترجمه

v. تشکیل بافت فیبری

عبارات و ترکیب‌ها

fibrose tissue

بافت فیبروزه

fibrose disease

بیماری فیبروزه

fibrose process

فرآیند فیبروزه

fibrose condition

وضعیت فیبروزه

fibrose response

پاسخ فیبروزه

fibrose growth

رشد فیبروزه

fibrose change

تغییر فیبروزه

fibrose stage

مرحله فیبروزه

fibrose area

ناحیه فیبروزه

fibrose feature

ویژگی فیبروزه

جملات نمونه

fibrose can lead to serious health complications.

فیبروز می‌تواند منجر به عوارض جدی سلامتی شود.

doctors are studying the effects of fibrose on lung function.

پزشکان در حال بررسی اثرات فیبروز بر عملکرد ریه هستند.

fibrose is often associated with chronic diseases.

فیبروز اغلب با بیماری‌های مزمن مرتبط است.

early detection of fibrose is crucial for treatment.

تشخیص زودهنگام فیبروز برای درمان بسیار مهم است.

patients with fibrose may experience shortness of breath.

بیماران مبتلا به فیبروز ممکن است دچار تنگی نفس شوند.

research is ongoing to find a cure for fibrose.

تحقیقات برای یافتن درمانی برای فیبروز ادامه دارد.

fibrose can be detected through imaging tests.

می‌توان فیبروز را از طریق آزمایش‌های تصویربرداری تشخیص داد.

managing fibrose requires a multidisciplinary approach.

مدیریت فیبروز نیاز به یک رویکرد چند رشته‌ای دارد.

diet and exercise can help manage fibrose symptoms.

رژیم غذایی و ورزش می‌تواند به مدیریت علائم فیبروز کمک کند.

fibrose may progress if not properly treated.

اگر به درستی درمان نشود، فیبروز ممکن است پیشرفت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید