fiddlestick

[ایالات متحده]/ˈfɪd.əl.stɪk/
[بریتانیا]/ˈfɪd.əl.stɪk/

ترجمه

n. کمان برای نواختن ویولن؛ چیزی با ارزش کم؛ موضوع بی‌اهمیت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

fiddlestick joke

شوخی‌های بی‌محتوا

fiddlestick nonsense

حرف‌های بی‌معنی

fiddlestick talk

صحبت‌های بی‌اساس

fiddlestick story

داستان‌های بی‌ربط

fiddlestick idea

ایده‌های پوچ

fiddlestick business

کار و کاسه بی‌ارزش

fiddlestick remark

اظهاراتی بی‌معنی

fiddlestick affair

ماجرای بی‌اهمیت

fiddlestick situation

وضعیت بی‌ربط

fiddlestick issue

مشکلات بی‌اهمیت

جملات نمونه

don't be such a fiddlestick about the details.

در مورد جزئیات آنقدر سختگیر نباشید.

he dismissed her concerns with a fiddlestick.

او نگرانی های او را با بی اعتنایی کنار گذاشت.

that's just a fiddlestick excuse for not attending.

این فقط یک بهانه برای ناتوانی در شرکت کردن است.

she waved her hand, saying fiddlestick to his complaints.

او دستش را تکان داد و به شکایت های او بی اعتنایی کرد.

fiddlestick! i can't believe you forgot my birthday.

بی معنی! باورم نمیشه تولد من رو فراموش کردی.

he called it a fiddlestick notion that wouldn't work.

او آن ایده را یک خیال پوچ نامید که کار نخواهد کرد.

stop being such a fiddlestick and join the fun.

دیگه آنقدر سختگیر نباشید و به سرگرمی بپیوندید.

she thought his idea was a fiddlestick and impractical.

او فکر کرد ایده او بی معنی و غیرعملی است.

what a fiddlestick way to approach the problem!

چه راهی برای رسیدگی به مشکل!

he treated the proposal like a fiddlestick, ignoring its merits.

او پیشنهاد را با بی اعتنایی به مزایای آن، با بی اهمیت جلوه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید