| جمع | fiddlesticks |
fiddlestick joke
شوخیهای بیمحتوا
fiddlestick nonsense
حرفهای بیمعنی
fiddlestick talk
صحبتهای بیاساس
fiddlestick story
داستانهای بیربط
fiddlestick idea
ایدههای پوچ
fiddlestick business
کار و کاسه بیارزش
fiddlestick remark
اظهاراتی بیمعنی
fiddlestick affair
ماجرای بیاهمیت
fiddlestick situation
وضعیت بیربط
fiddlestick issue
مشکلات بیاهمیت
don't be such a fiddlestick about the details.
در مورد جزئیات آنقدر سختگیر نباشید.
he dismissed her concerns with a fiddlestick.
او نگرانی های او را با بی اعتنایی کنار گذاشت.
that's just a fiddlestick excuse for not attending.
این فقط یک بهانه برای ناتوانی در شرکت کردن است.
she waved her hand, saying fiddlestick to his complaints.
او دستش را تکان داد و به شکایت های او بی اعتنایی کرد.
fiddlestick! i can't believe you forgot my birthday.
بی معنی! باورم نمیشه تولد من رو فراموش کردی.
he called it a fiddlestick notion that wouldn't work.
او آن ایده را یک خیال پوچ نامید که کار نخواهد کرد.
stop being such a fiddlestick and join the fun.
دیگه آنقدر سختگیر نباشید و به سرگرمی بپیوندید.
she thought his idea was a fiddlestick and impractical.
او فکر کرد ایده او بی معنی و غیرعملی است.
what a fiddlestick way to approach the problem!
چه راهی برای رسیدگی به مشکل!
he treated the proposal like a fiddlestick, ignoring its merits.
او پیشنهاد را با بی اعتنایی به مزایای آن، با بی اهمیت جلوه داد.
fiddlestick joke
شوخیهای بیمحتوا
fiddlestick nonsense
حرفهای بیمعنی
fiddlestick talk
صحبتهای بیاساس
fiddlestick story
داستانهای بیربط
fiddlestick idea
ایدههای پوچ
fiddlestick business
کار و کاسه بیارزش
fiddlestick remark
اظهاراتی بیمعنی
fiddlestick affair
ماجرای بیاهمیت
fiddlestick situation
وضعیت بیربط
fiddlestick issue
مشکلات بیاهمیت
don't be such a fiddlestick about the details.
در مورد جزئیات آنقدر سختگیر نباشید.
he dismissed her concerns with a fiddlestick.
او نگرانی های او را با بی اعتنایی کنار گذاشت.
that's just a fiddlestick excuse for not attending.
این فقط یک بهانه برای ناتوانی در شرکت کردن است.
she waved her hand, saying fiddlestick to his complaints.
او دستش را تکان داد و به شکایت های او بی اعتنایی کرد.
fiddlestick! i can't believe you forgot my birthday.
بی معنی! باورم نمیشه تولد من رو فراموش کردی.
he called it a fiddlestick notion that wouldn't work.
او آن ایده را یک خیال پوچ نامید که کار نخواهد کرد.
stop being such a fiddlestick and join the fun.
دیگه آنقدر سختگیر نباشید و به سرگرمی بپیوندید.
she thought his idea was a fiddlestick and impractical.
او فکر کرد ایده او بی معنی و غیرعملی است.
what a fiddlestick way to approach the problem!
چه راهی برای رسیدگی به مشکل!
he treated the proposal like a fiddlestick, ignoring its merits.
او پیشنهاد را با بی اعتنایی به مزایای آن، با بی اهمیت جلوه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید