| جمع | fings |
fing around
دور انگشت
fing off
خاموش کردن انگشت
fing up
بالا آوردن انگشت
fing out
بیرون آوردن انگشت
fing in
داخل انگشت
fing it
آن را با انگشت
fing with
با انگشت
fing up to
تا بالا آوردن انگشت
fing down
پایین آوردن انگشت
fing back
پس انگشت
he is always fing around with his guitar.
او همیشه با گیتار خود بازی میکند.
she likes to fing with her hair when she's nervous.
وقتی عصبی است، دوست دارد با موهایش بازی کند.
stop fing with the remote control!
دست از بازی با کنترل دست بردارید!
he was fing with the settings on his camera.
او با تنظیمات دوربین خود بازی میکرد.
don't fing with my things without asking.
بدون اجازه با وسایل من بازی نکنید.
she was fing around in the kitchen.
او در آشپزخانه اینهمانطور بازی میکرد.
he has a habit of fing with his phone during meetings.
او عادت دارد در طول جلسات با تلفن خود بازی کند.
they were fing about with the software all day.
آنها تمام روز با نرم افزار ور رفتند.
i'm just fing around, trying to find a solution.
من فقط در حال بازی کردن هستم، سعی میکنم راه حلی پیدا کنم.
she enjoys fing with different art supplies.
او از بازی کردن با لوازم هنری مختلف لذت میبرد.
fing around
دور انگشت
fing off
خاموش کردن انگشت
fing up
بالا آوردن انگشت
fing out
بیرون آوردن انگشت
fing in
داخل انگشت
fing it
آن را با انگشت
fing with
با انگشت
fing up to
تا بالا آوردن انگشت
fing down
پایین آوردن انگشت
fing back
پس انگشت
he is always fing around with his guitar.
او همیشه با گیتار خود بازی میکند.
she likes to fing with her hair when she's nervous.
وقتی عصبی است، دوست دارد با موهایش بازی کند.
stop fing with the remote control!
دست از بازی با کنترل دست بردارید!
he was fing with the settings on his camera.
او با تنظیمات دوربین خود بازی میکرد.
don't fing with my things without asking.
بدون اجازه با وسایل من بازی نکنید.
she was fing around in the kitchen.
او در آشپزخانه اینهمانطور بازی میکرد.
he has a habit of fing with his phone during meetings.
او عادت دارد در طول جلسات با تلفن خود بازی کند.
they were fing about with the software all day.
آنها تمام روز با نرم افزار ور رفتند.
i'm just fing around, trying to find a solution.
من فقط در حال بازی کردن هستم، سعی میکنم راه حلی پیدا کنم.
she enjoys fing with different art supplies.
او از بازی کردن با لوازم هنری مختلف لذت میبرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید