fing

[ایالات متحده]/fɪŋ/
[بریتانیا]/fɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نهایی; کامل شده
n. پایان; نتیجه
Word Forms
جمعfings

عبارات و ترکیب‌ها

fing around

دور انگشت

fing off

خاموش کردن انگشت

fing up

بالا آوردن انگشت

fing out

بیرون آوردن انگشت

fing in

داخل انگشت

fing it

آن را با انگشت

fing with

با انگشت

fing up to

تا بالا آوردن انگشت

fing down

پایین آوردن انگشت

fing back

پس انگشت

جملات نمونه

he is always fing around with his guitar.

او همیشه با گیتار خود بازی می‌کند.

she likes to fing with her hair when she's nervous.

وقتی عصبی است، دوست دارد با موهایش بازی کند.

stop fing with the remote control!

دست از بازی با کنترل دست بردارید!

he was fing with the settings on his camera.

او با تنظیمات دوربین خود بازی می‌کرد.

don't fing with my things without asking.

بدون اجازه با وسایل من بازی نکنید.

she was fing around in the kitchen.

او در آشپزخانه این‌همان‌طور بازی می‌کرد.

he has a habit of fing with his phone during meetings.

او عادت دارد در طول جلسات با تلفن خود بازی کند.

they were fing about with the software all day.

آنها تمام روز با نرم افزار ور رفتند.

i'm just fing around, trying to find a solution.

من فقط در حال بازی کردن هستم، سعی می‌کنم راه حلی پیدا کنم.

she enjoys fing with different art supplies.

او از بازی کردن با لوازم هنری مختلف لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید