fish-related

[ایالات متحده]/[fɪʃ ˈrel.ə.tɪd]/
[بریتانیا]/[fɪʃ ˈrel.ə.tɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به ماهی یا صید ماهی؛ مربوط به یا مرتبط با ماهی یا صید ماهی.

عبارات و ترکیب‌ها

fish-related products

محصولات مربوط به ماهی

fish-related research

پژوهش‌های مربوط به ماهی

fish-related illness

بیماری‌های مربوط به ماهی

fish-related activities

فعالیت‌های مربوط به ماهی

fish-related business

کسب و کارهای مربوط به ماهی

fish-related news

اخبار مربوط به ماهی

fish-related diet

رژیم غذایی مربوط به ماهی

fish-related genes

ژن‌های مربوط به ماهی

fish-related concerns

نگرانی‌های مربوط به ماهی

جملات نمونه

we spent the afternoon fishing on the lake.

ما بعدازظهر را روی دریاچه صید ماهی گذراندیم.

the restaurant specializes in fresh fish dishes.

این رستوران به دستورات ماهی تازه تخصص دارد.

he's a keen fisherman and loves to catch trout.

او یک ماهیگیر علاقه مند است و دوست دارد سمک سری کمپوس را صید کند.

the children enjoyed watching the fish in the aquarium.

کودکان لذت بردند که ماهی ها را در آکواریوم مشاهده می کردند.

the fisherman cast his line into the water.

ماهیگیر خط خود را در آب پرتاب کرد.

she bought a beautiful fish-shaped necklace at the market.

او یک گردنبند زیبای شکل ماهی در بازار خریداری کرد.

the coral reef is home to a variety of fish.

ریف های کورال خانه متنوعی از ماهی ها هستند.

he released the fish back into the river.

او ماهی را دوباره به رودخانه آزاد کرد.

the fish market was bustling with activity.

بازار ماهی با فعالیت های فراوان پر بود.

they went on a deep-sea fishing trip last weekend.

آنها گذشته هفته به یک سفر صید دریایی رفتند.

the documentary showed the life cycle of the fish.

مستند فرایند زندگی ماهی را نشان داد.

the cat was fascinated by the goldfish in the bowl.

گربه با ماهی طلایی در ظرف عاشق شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید