fisheye

[ایالات متحده]/ˈfɪʃ.aɪ/
[بریتانیا]/ˈfɪʃ.aɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی سنگ قیمتی؛ نگاهی مشکوک یا بررسی‌کننده

عبارات و ترکیب‌ها

fisheye lens

لنز ماهی

fisheye effect

اثر ماهی

fisheye view

دید ماهی

fisheye camera

دوربین ماهی

fisheye distortion

اعوجاج ماهی

fisheye photo

عکس ماهی

fisheye filter

فیلتر ماهی

fisheye projection

پروژه‌نمایی ماهی

fisheye image

تصویر ماهی

fisheye design

طراحی ماهی

جملات نمونه

she used a fisheye lens to capture the entire scene.

او از لنز ماهی‌سنگي برای ضبط کل صحنه استفاده کرد.

the fisheye effect made the room look much larger.

اثر لنز ماهی‌سنگي باعث شد اتاق بسیار بزرگتر به نظر برسد.

he loves to experiment with fisheye photography.

او عاشق آزمایش با عکاسی ماهی‌سنگي است.

fisheye lenses are popular among landscape photographers.

لنزهای ماهی‌سنگي در بین عکاسان منظره محبوب هستند.

the fisheye view provided a unique perspective of the city.

دید لنز ماهی‌سنگي یک دیدگاه منحصر به فرد از شهر ارائه داد.

she edited the video with a fisheye filter for a creative touch.

او ویدیو را با یک فیلتر ماهی‌سنگي برای یک لمس خلاقانه ویرایش کرد.

he captured the concert crowd using a fisheye lens.

او جمعیت کنسرت را با استفاده از لنز ماهی‌سنگي ضبط کرد.

the fisheye distortion added a fun element to the photos.

اعوجاج لنز ماهی‌سنگي یک عنصر سرگرم‌کننده به عکس‌ها اضافه کرد.

using a fisheye lens can create dramatic effects in photography.

استفاده از لنز ماهی‌سنگي می‌تواند جلوه‌های دراماتیک را در عکاسی ایجاد کند.

her latest art project features fisheye imagery.

آخرین پروژه هنری او دارای تصاویر ماهی‌سنگي است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید