fishing rod
میله ماهیگیری
fishing reel
چرخ ماهیگیری
catch fish
گرفتن ماهی
fishing boat
قایق ماهیگیری
fishing tackle
تجهیزات ماهیگیری
fisherman
ماهیتکش
go fishing
برای ماهیگیری رفتن
fishing village
دهکده ماهیگیری
fishing gear
تجهیزات ماهیگیری
fishing line
نخ ماهیگیری
fishing net
تور ماهیگیری
fishing ground
محل ماهیگیری
fishing port
بندر ماهیگیری
fishing vessel
کشتی صید
fishing trip
سفر ماهیگیری
fishing tool
ابزار ماهیگیری
fly fishing
ماهیگیری با پرتاب چرخ
commercial fishing
ماهیگیری تجاری
fishing pole
میله ماهیگیری
ice fishing
ماهیگیری در یخ
fishing contest
مسابقه ماهیگیری
fishing expedition
جستجوی ماهیگیری
fishing hook
قلاب ماهیگیری
They are fishing in the river.
آنها در رودخانه ماهیگیری میکنند.
he was fishing for bluefish.
او در حال ماهیگیری برای ماهیهای آبی بود.
mesh for fishing nets.
تور برای تورهای ماهیگیری.
Fishing is strictly preserved.
ماهیگیری به شدت حفظ میشود.
They went fishing yesterday.
آنها دیروز ماهیگیری رفتند.
a fleet of fishing boats
یک ناوگان قایقهای ماهیگیری.
fishing in extraterritorial waters.
ماهیگیری در آبهای فراساحلی.
The fishing line hung up on a rock.
میل ماهگیری روی یک سنگ گیر کرد.
I was not fishing for compliments .
من دنبال تعارف نبودم.
limber graphite fishing rods.
صیادهای گرافیت انعطافپذیر.
the bridge will provide a good fishing possie.
پل یک مکان ماهیگیری خوب ارائه میدهد.
in a roundabout way, he was fishing for information.
به طور غیرمستقیم، او در حال ماهیگیری برای اطلاعات بود.
cast the fishing-line into the water
ماهیگیری را در آب انداخت.
fishing rod
میله ماهیگیری
fishing reel
چرخ ماهیگیری
catch fish
گرفتن ماهی
fishing boat
قایق ماهیگیری
fishing tackle
تجهیزات ماهیگیری
fisherman
ماهیتکش
go fishing
برای ماهیگیری رفتن
fishing village
دهکده ماهیگیری
fishing gear
تجهیزات ماهیگیری
fishing line
نخ ماهیگیری
fishing net
تور ماهیگیری
fishing ground
محل ماهیگیری
fishing port
بندر ماهیگیری
fishing vessel
کشتی صید
fishing trip
سفر ماهیگیری
fishing tool
ابزار ماهیگیری
fly fishing
ماهیگیری با پرتاب چرخ
commercial fishing
ماهیگیری تجاری
fishing pole
میله ماهیگیری
ice fishing
ماهیگیری در یخ
fishing contest
مسابقه ماهیگیری
fishing expedition
جستجوی ماهیگیری
fishing hook
قلاب ماهیگیری
They are fishing in the river.
آنها در رودخانه ماهیگیری میکنند.
he was fishing for bluefish.
او در حال ماهیگیری برای ماهیهای آبی بود.
mesh for fishing nets.
تور برای تورهای ماهیگیری.
Fishing is strictly preserved.
ماهیگیری به شدت حفظ میشود.
They went fishing yesterday.
آنها دیروز ماهیگیری رفتند.
a fleet of fishing boats
یک ناوگان قایقهای ماهیگیری.
fishing in extraterritorial waters.
ماهیگیری در آبهای فراساحلی.
The fishing line hung up on a rock.
میل ماهگیری روی یک سنگ گیر کرد.
I was not fishing for compliments .
من دنبال تعارف نبودم.
limber graphite fishing rods.
صیادهای گرافیت انعطافپذیر.
the bridge will provide a good fishing possie.
پل یک مکان ماهیگیری خوب ارائه میدهد.
in a roundabout way, he was fishing for information.
به طور غیرمستقیم، او در حال ماهیگیری برای اطلاعات بود.
cast the fishing-line into the water
ماهیگیری را در آب انداخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید