She was screaming like a fishwife!
او مثل یک زن ماهی فروش با صدای بلند فریاد میزد!
The fishwife was known for her sharp tongue and quick wit.
زن ماهی فروش به خاطر زبان تیز و ذکاوت سریعش معروف بود.
The fishwife skillfully gutted the fish for her customers.
زن ماهی فروش به طرز ماهرانه ای ماهی را برای مشتریانش شکاف زد.
The fishwife's stall at the market was always bustling with customers.
غرفه زن ماهی فروش در بازار همیشه مملو از مشتری بود.
The fishwife proudly displayed her fresh catch of the day.
زن ماهی فروش با افتخار صید تازه روزانه خود را به نمایش گذاشت.
The fishwife haggled with the customers over the price of the fish.
زن ماهی فروش با مشتریان در مورد قیمت ماهی چانه زنی کرد.
The fishwife wore a colorful scarf around her head as she worked.
زن ماهی فروش در حالی که کار میکرد، یک روسری رنگارنگ دور سرش انداخت.
The fishwife's hands were calloused from years of handling fish.
دستهای زن ماهی فروش به دلیل سالها ماهیگیری، زبر و خشن بودند.
The fishwife's laughter echoed through the market as she shared jokes with her customers.
خنده زن ماهی فروش در حالی که با مشتریانش شوخی میکرد، در بازار طنین انداز شد.
The fishwife's husband was a fisherman who brought her the day's catch.
همسر زن ماهی فروش یک ماهیگیر بود که صید روزانه را برای او میآورد.
The fishwife expertly filleted the fish for her customers' convenience.
زن ماهی فروش به طرز ماهرانه ای ماهی را برای راحتی مشتریانش تکه تکه کرد.
She was screaming like a fishwife!
او مثل یک زن ماهی فروش با صدای بلند فریاد میزد!
The fishwife was known for her sharp tongue and quick wit.
زن ماهی فروش به خاطر زبان تیز و ذکاوت سریعش معروف بود.
The fishwife skillfully gutted the fish for her customers.
زن ماهی فروش به طرز ماهرانه ای ماهی را برای مشتریانش شکاف زد.
The fishwife's stall at the market was always bustling with customers.
غرفه زن ماهی فروش در بازار همیشه مملو از مشتری بود.
The fishwife proudly displayed her fresh catch of the day.
زن ماهی فروش با افتخار صید تازه روزانه خود را به نمایش گذاشت.
The fishwife haggled with the customers over the price of the fish.
زن ماهی فروش با مشتریان در مورد قیمت ماهی چانه زنی کرد.
The fishwife wore a colorful scarf around her head as she worked.
زن ماهی فروش در حالی که کار میکرد، یک روسری رنگارنگ دور سرش انداخت.
The fishwife's hands were calloused from years of handling fish.
دستهای زن ماهی فروش به دلیل سالها ماهیگیری، زبر و خشن بودند.
The fishwife's laughter echoed through the market as she shared jokes with her customers.
خنده زن ماهی فروش در حالی که با مشتریانش شوخی میکرد، در بازار طنین انداز شد.
The fishwife's husband was a fisherman who brought her the day's catch.
همسر زن ماهی فروش یک ماهیگیر بود که صید روزانه را برای او میآورد.
The fishwife expertly filleted the fish for her customers' convenience.
زن ماهی فروش به طرز ماهرانه ای ماهی را برای راحتی مشتریانش تکه تکه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید