flakes of snow
دانههای برف
flakes off
دانههای برف از روی
flakes out
دانههای برف پراکنده میشوند
flakes away
دانههای برف دور میروند
corn flakes
دانههای ماهیچه
flakes falling
دانههای برف در حال سقوط هستند
flakes and swirls
دانههای برف و چرخشها
flakes apart
به دانههای جدا میشود
flakes out now
اکنون دانههای برف پراکنده میشوند
flakes easily
راحتا دانههای میشوند
the snow fell in soft, white flakes.
برف به صورت میوههای سفید نرم پاشید.
i love the taste of chocolate flakes in my yogurt.
من به طعم میوههای شکلاتی در یوگورتم علاقه مند هستم.
the pastry chef used delicate pastry flakes to decorate the cake.
چهارمگوشت با میوههای نازک پاییزی برای زیباییکردن کیک استفاده کرد.
we collected colorful autumn leaves and flakes of bark.
ما برگهای رنگی پاییزی و میوههای چوب را جمعآوری کردیم.
the cereal was coated in crunchy, sugary flakes.
گندم با میوههای سخت و شیرین پوشیده شده بود.
a layer of flaky pastry covered the savory pie.
یک لایه از گوشت پاییزی روی پیت تلخ پوشیده شده بود.
the dandruff flakes were visible on his dark coat.
میوههای پوستهپریدگی روی کت تاریک او دیده میشد.
she added crispy bacon flakes to the salad.
او میوههای سخت گوشت سیبزمینی را به سالاد اضافه کرد.
the ice cream was topped with chocolate and vanilla flakes.
آیس کريم با میوههای شکلات و وانیلیلی پوشیده شده بود.
he scattered potato flakes over the mashed potatoes.
او میوههای گوشت سیبزمینی را روی گوشت سیبزمینی پاشید.
the sun glinted off the shimmering water flakes.
نور خورشید از روی میوههای آب لامپدار بازتاب میکرد.
flakes of snow
دانههای برف
flakes off
دانههای برف از روی
flakes out
دانههای برف پراکنده میشوند
flakes away
دانههای برف دور میروند
corn flakes
دانههای ماهیچه
flakes falling
دانههای برف در حال سقوط هستند
flakes and swirls
دانههای برف و چرخشها
flakes apart
به دانههای جدا میشود
flakes out now
اکنون دانههای برف پراکنده میشوند
flakes easily
راحتا دانههای میشوند
the snow fell in soft, white flakes.
برف به صورت میوههای سفید نرم پاشید.
i love the taste of chocolate flakes in my yogurt.
من به طعم میوههای شکلاتی در یوگورتم علاقه مند هستم.
the pastry chef used delicate pastry flakes to decorate the cake.
چهارمگوشت با میوههای نازک پاییزی برای زیباییکردن کیک استفاده کرد.
we collected colorful autumn leaves and flakes of bark.
ما برگهای رنگی پاییزی و میوههای چوب را جمعآوری کردیم.
the cereal was coated in crunchy, sugary flakes.
گندم با میوههای سخت و شیرین پوشیده شده بود.
a layer of flaky pastry covered the savory pie.
یک لایه از گوشت پاییزی روی پیت تلخ پوشیده شده بود.
the dandruff flakes were visible on his dark coat.
میوههای پوستهپریدگی روی کت تاریک او دیده میشد.
she added crispy bacon flakes to the salad.
او میوههای سخت گوشت سیبزمینی را به سالاد اضافه کرد.
the ice cream was topped with chocolate and vanilla flakes.
آیس کريم با میوههای شکلات و وانیلیلی پوشیده شده بود.
he scattered potato flakes over the mashed potatoes.
او میوههای گوشت سیبزمینی را روی گوشت سیبزمینی پاشید.
the sun glinted off the shimmering water flakes.
نور خورشید از روی میوههای آب لامپدار بازتاب میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید