flashiness

[ایالات متحده]/ˈflæʃɪnəs/
[بریتانیا]/ˈflæʃiˌnɛs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت خودنمایی یا چشمگیر بودن؛ حالت روشن یا زنده بودن

عبارات و ترکیب‌ها

excessive flashiness

اثر اغراق‌آمیز

flashiness factor

ضریب جذابیت

flashiness appeal

جذابیت اغراق‌آمیز

flashiness level

سطح اغراق

flashiness trend

روند اغراق‌آمیز

flashiness index

شاخص جذابیت

flashiness style

سبک اغراق‌آمیز

unnecessary flashiness

اغراق غیرضروری

flashiness quotient

ضریب اغراق

flashiness effect

اثر اغراق

جملات نمونه

the flashiness of the car attracted a lot of attention.

ظاهر پر زرق و برق خودرو توجه زیادی را به خود جلب کرد.

she prefers subtlety over flashiness in her fashion choices.

او در انتخاب های مد خود ظرافت را بر زرق و برق ترجیح می دهد.

his flashiness on stage is part of his charm.

زرق و برق او روی صحنه بخشی از جذابیتش است.

the flashiness of the advertisement caught my eye.

ظاهر پر زرق و برق تبلیغ نظر من را جلب کرد.

some people equate flashiness with success.

برخی افراد زرق و برق را با موفقیت یکی می دانند.

the flashiness of the jewelry was overwhelming.

ظاهر پر زرق و برق جواهرات طاقت فرسا بود.

he toned down the flashiness of his outfit for the meeting.

او برای جلسه، زرق و برق لباس خود را کاهش داد.

flashiness can sometimes overshadow true talent.

زرق و برق گاهی اوقات می تواند استعداد واقعی را تحت الشعاع قرار دهد.

the flashiness of the event made it memorable.

زرق و برق رویداد آن را به یاد ماندنی کرد.

in art, flashiness can distract from the message.

در هنر، زرق و برق می تواند حواس را از پیام دور کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید