flashlights

[ایالات متحده]/ˈflæʃlaɪts/
[بریتانیا]/ˈflæʃlaɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چراغ برقی قابل حمل دستی

عبارات و ترکیب‌ها

bright flashlights

چراغ قوه های روشن

led flashlights

چراغ قوه های LED

emergency flashlights

چراغ قوه های اضطراری

handheld flashlights

چراغ قوه های دستی

portable flashlights

چراغ قوه های قابل حمل

waterproof flashlights

چراغ قوه های ضد آب

solar flashlights

چراغ قوه های خورشیدی

tactical flashlights

چراغ قوه های تاکتیکی

rechargeable flashlights

چراغ قوه های قابل شارژ مجدد

compact flashlights

چراغ قوه های جمع و جور

جملات نمونه

we need to buy new flashlights for the camping trip.

ما باید چراغ قوه جدید برای سفر کمپ بخریم.

make sure to pack extra batteries for the flashlights.

مطمئن شوید باتری های اضافی برای چراغ قوه ها همراه داشته باشید.

during the power outage, we used flashlights to navigate.

در طول قطعی برق، ما از چراغ قوه برای مسیریابی استفاده کردیم.

he always carries a flashlight in his backpack.

او همیشه یک چراغ قوه در کوله پشتی خود دارد.

the kids enjoyed playing with their flashlights at night.

بچه ها از بازی با چراغ قوه هایشان در شب لذت بردند.

she shone the flashlight to look for her lost keys.

او چراغ قوه را روشن کرد تا به دنبال کلیدهای گم شده خود بگردد.

flashlights are essential for exploring caves.

چراغ قوه برای کاوش در غارها ضروری است.

we used flashlights to signal each other in the dark.

ما از چراغ قوه برای علامت دادن به یکدیگر در تاریکی استفاده کردیم.

always keep a flashlight in your car for emergencies.

همیشه یک چراغ قوه در ماشین خود برای شرایط اضطراری داشته باشید.

he fixed the flashlight before our night hike.

او چراغ قوه را قبل از پیاده روی شبانه ما تعمیر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید