flaskful

[ایالات متحده]/ˈflɑːskfʊl/
[بریتانیا]/ˈflæskfʊl/

ترجمه

n. مقداری که یک ظرف می‌گیرد
شکل‌های واژه
جمعflaskfuls

جملات نمونه

she poured a flaskful of hot coffee to start her morning.

او یک لیتر قهوه گرم را برای شروع صبح خود ریخت.

the scientist measured a flaskful of dangerous chemicals carefully.

دانشمند با دقت یک لیتر از مواد شیمیایی خطرناک را اندازه گیری کرد.

he brought a flaskful of wine to share at the dinner party.

او یک لیتر شراب را به همراه داشت تا در جشن عصر غذا با دیگران به اشتراک بگذارد.

the doctor gave the patient a flaskful of medicine.

پزشک به بیمار یک لیتر دارو داد.

i need a flaskful of water to cool down the engine.

من یک لیتر آب برای خنک کردن موتور نیاز دارم.

the bartender poured a flaskful of whiskey into the glass.

بارISTA یک لیتر ویسکی را در لیوان ریخت.

she carried a flaskful of tea during her hike in the mountains.

او در طی سفرش در کوه‌ها یک لیتر چای حمل می‌کرد.

the laboratory required a flaskful of mercury for the experiment.

آزمایشگاه برای آزمایش یک لیتر جیوه نیاز داشت.

he drank a flaskful of cold juice after his workout.

او پس از تمرین یک لیتر نوشیدنی سرد را نوشید.

the chef used a flaskful of olive oil for the salad dressing.

شکم‌پز یک لیتر روغن زیتون را برای سس سالاد استفاده کرد.

the nurse prepared a flaskful of saline solution for the patient.

پرستار یک لیتر محلول نمک را برای بیمار آماده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید