flat-faced expression
عبارتی بدون عاطفة
flat-faced stare
نگاهی بدون عاطفة
flat-faced refusal
از خواستاری بدون عاطفة
flat-faced lie
کذب بدون عاطفة
flat-faced denial
نفی بدون عاطفة
flat-faced individual
فردی بدون عاطفة
flat-faced look
نگاهی بدون عاطفة
flat-faced manner
رویکردی بدون عاطفة
flat-facedly speaking
به صورت بدون عاطفة
flat-facedly reacted
به صورت بدون عاطفة واکنش نشان داد
the cartoon character had a distinctly flat-faced expression.
شخصیت کارتونی با یک عبارت چهرهای مسطح به وضوح داشت.
he described the bulldog as having a charming, flat-faced appearance.
او سگ بول دوگ را با یک ظاهر چهرهای مسطح و جذاب توصیف کرد.
the flat-faced persian cat is a popular breed.
سگ چهرهای مسطح میخواهد.
i prefer dogs with a more expressive, less flat-faced face.
من سگهایی را که چهرهای بیشتر عاطفی و کمتر چهرهای مسطح دارند، ترجیح میدهم.
the artist captured the flat-faced profile in the portrait.
هنرمند چهرهای مسطح در پرتره را ثبت کرد.
the flat-faced comedian delivered a deadpan performance.
کمدیان چهرهای مسطح یک بازیگری بدون احساس ارائه داد.
she found the flat-faced statue intriguing and unique.
او این آویز چهرهای مسطح را جذاب و منحصر به فرد یافت.
the flat-faced design of the car was quite unusual.
طراحی چهرهای مسطح ماشین بسیار غیر معمول بود.
despite his flat-faced demeanor, he was quite friendly.
در حالی که او چهرهای مسطح داشت، او بسیار دوست داشت.
the flat-faced mask added to the costume's authenticity.
ماسک چهرهای مسطح به واقعیت لباس میافزاید.
the child made a flat-faced attempt at smiling.
کودک یک تلاش چهرهای مسطح برای لبخند زدن انجام داد.
flat-faced expression
عبارتی بدون عاطفة
flat-faced stare
نگاهی بدون عاطفة
flat-faced refusal
از خواستاری بدون عاطفة
flat-faced lie
کذب بدون عاطفة
flat-faced denial
نفی بدون عاطفة
flat-faced individual
فردی بدون عاطفة
flat-faced look
نگاهی بدون عاطفة
flat-faced manner
رویکردی بدون عاطفة
flat-facedly speaking
به صورت بدون عاطفة
flat-facedly reacted
به صورت بدون عاطفة واکنش نشان داد
the cartoon character had a distinctly flat-faced expression.
شخصیت کارتونی با یک عبارت چهرهای مسطح به وضوح داشت.
he described the bulldog as having a charming, flat-faced appearance.
او سگ بول دوگ را با یک ظاهر چهرهای مسطح و جذاب توصیف کرد.
the flat-faced persian cat is a popular breed.
سگ چهرهای مسطح میخواهد.
i prefer dogs with a more expressive, less flat-faced face.
من سگهایی را که چهرهای بیشتر عاطفی و کمتر چهرهای مسطح دارند، ترجیح میدهم.
the artist captured the flat-faced profile in the portrait.
هنرمند چهرهای مسطح در پرتره را ثبت کرد.
the flat-faced comedian delivered a deadpan performance.
کمدیان چهرهای مسطح یک بازیگری بدون احساس ارائه داد.
she found the flat-faced statue intriguing and unique.
او این آویز چهرهای مسطح را جذاب و منحصر به فرد یافت.
the flat-faced design of the car was quite unusual.
طراحی چهرهای مسطح ماشین بسیار غیر معمول بود.
despite his flat-faced demeanor, he was quite friendly.
در حالی که او چهرهای مسطح داشت، او بسیار دوست داشت.
the flat-faced mask added to the costume's authenticity.
ماسک چهرهای مسطح به واقعیت لباس میافزاید.
the child made a flat-faced attempt at smiling.
کودک یک تلاش چهرهای مسطح برای لبخند زدن انجام داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید