smushed

[ایالات متحده]/smʌʃt/
[بریتانیا]/smʌʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و صفت مفعولی از smush: فشردن، فرو خوردن یا فشار دادن چیزی تا آن مسطح یا نامتعادل شود
adj. فشرده شده یا فرو خورده؛ مسطح یا فشرده شده و از شکل اصلی خارج شده

عبارات و ترکیب‌ها

smushed together

در کنار هم فشرده

get smushed

فشرده شو

smushed flat

فشرده و مسطح

smushed up

فشرده شده

smushed sandwich

سندویچ فشرده

smushed face

چهره فشرده

جملات نمونه

the kids got smushed together on the crowded bus.

کودکان در اتوبوس پرجمعیت به هم فشرده شدند.

i accidentally smushed the sandwich in my backpack.

به طور غلط ساندویچ را در پشت کیفم فشردم.

the puppy smushed its nose against the window.

سگ نابالغ بینی خود را علیه پنجره فشرد.

don’t smush the cake when you carry it.

وقتی کیک را حمل می کنی، آن را فشر نده.

the ripe berries got smushed at the bottom of the bowl.

میوه های رسیده در پایین ظرف فشرده شدند.

he smushed the soft clay between his fingers.

او خمیر نرم را بین انگشتانش فشرد.

my phone got smushed in the sofa cushions.

تلفن من در پرینه گوشه فشرده شد.

the toddler smushed the sticker onto the table.

کودک چچل چسب را روی میز فشرد.

the flowers were smushed by the heavy box.

گل ها توسط جعبه سنگین فشرده شدند.

we smushed in shoulder to shoulder to fit in the elevator.

ما به صورت گردن به گردن فشرده شدیم تا در آسانسور جای بگیریم.

the note was smushed into a tight pocket and creased.

نوت به داخل یک جیب تنگ فشرده شد و خم شد.

she smushed the button repeatedly, but the device stayed off.

او دکمه را به طور مکرر فشرد، اما دستگاه خاموش ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید