long-faced expression
خواجهگونه
looking long-faced
خواجهگونه به نظر میرسد
long-faced and glum
خواجهگونه و خوشحال نیست
was long-faced
خواجهگونه بود
seem long-faced
خواجهگونه به نظر میرسد
long-faced child
کودک خواجهگونه
becoming long-faced
خواجهگونه میشود
long-faced fellow
خواجهگونهای
found long-faced
خواجهگونه یافت شد
quite long-faced
خواجهگونهای زیاد
the child looked long-faced after failing the test.
کودک پس از ناکام شدن در آزمون، با چهره ای ناراحت نگاه کرد.
she gave him a long-faced stare across the room.
او با چهره ای ناراحت از طرف اتاق به او نگاه کرد.
he had a long-faced expression when he heard the news.
وقتی خبر را شنید، چهره ای ناراحت داشت.
the audience was long-faced about the play's ending.
بینندهها درباره پایان نمایش با چهره ای ناراحت بودند.
a long-faced customer complained to the manager.
یک مشتری با چهره ای ناراحت به مدیر شکوایت کرد.
the politician adopted a long-faced demeanor during the debate.
سیاستمدار در حین بحث، چهره ای ناراحت نشان داد.
she was long-faced about having to work late again.
او درباره اینکه دوباره باید کار کند، با چهره ای ناراحت بود.
the team became long-faced after losing the championship.
تیم پس از باختن جام، با چهره ای ناراحت شد.
he presented a long-faced report on the project's failure.
او گزارشی درباره ناکامی پروژه با چهره ای ناراحت ارائه کرد.
the long-faced dog watched the squirrels in the yard.
سگ با چهره ای ناراحت به گرگهایی در باغچه نگاه میکرد.
despite the victory, she wore a long-faced expression.
هر چند که پیروز شده بود، چهره ای ناراحت داشت.
long-faced expression
خواجهگونه
looking long-faced
خواجهگونه به نظر میرسد
long-faced and glum
خواجهگونه و خوشحال نیست
was long-faced
خواجهگونه بود
seem long-faced
خواجهگونه به نظر میرسد
long-faced child
کودک خواجهگونه
becoming long-faced
خواجهگونه میشود
long-faced fellow
خواجهگونهای
found long-faced
خواجهگونه یافت شد
quite long-faced
خواجهگونهای زیاد
the child looked long-faced after failing the test.
کودک پس از ناکام شدن در آزمون، با چهره ای ناراحت نگاه کرد.
she gave him a long-faced stare across the room.
او با چهره ای ناراحت از طرف اتاق به او نگاه کرد.
he had a long-faced expression when he heard the news.
وقتی خبر را شنید، چهره ای ناراحت داشت.
the audience was long-faced about the play's ending.
بینندهها درباره پایان نمایش با چهره ای ناراحت بودند.
a long-faced customer complained to the manager.
یک مشتری با چهره ای ناراحت به مدیر شکوایت کرد.
the politician adopted a long-faced demeanor during the debate.
سیاستمدار در حین بحث، چهره ای ناراحت نشان داد.
she was long-faced about having to work late again.
او درباره اینکه دوباره باید کار کند، با چهره ای ناراحت بود.
the team became long-faced after losing the championship.
تیم پس از باختن جام، با چهره ای ناراحت شد.
he presented a long-faced report on the project's failure.
او گزارشی درباره ناکامی پروژه با چهره ای ناراحت ارائه کرد.
the long-faced dog watched the squirrels in the yard.
سگ با چهره ای ناراحت به گرگهایی در باغچه نگاه میکرد.
despite the victory, she wore a long-faced expression.
هر چند که پیروز شده بود، چهره ای ناراحت داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید