mashed potatoes
سیبزمینی پوره
mashed avocado
آووکادوی له شده
mashed bananas
موزهای له شده
mashed potato
سیب زمینی پوره
they both got mashed up pretty bad.
هر دو به شدت له شدند.
a mess of mashed black beans and rice.
مخلوطی از لوبیا سیاه پوره شده و برنج.
mashed potatoes swimming in gravy.
سیبزمینیهای پوره در حال شنا کردن در سس.
mashed the sweet potatoes;
سیبزمینیهای شیرین را پوره کردیم.
Just one scoop of mashed potato for me, please.
لطفاً فقط یک پیمانه سیبزمینی پوره برای من.
he almost had his head mashed by a slamming door.
او تقریباً سرش توسط یک درب کوبیده شده له شد.
a glob of mashed potatoes; globs of red mud.
یک گلوله سیبزمینی پوره؛ گلولههای گل قرمز.
a hefty serving of mashed potatoes; received a hefty bonus.
یک سهم سنگین سیبزمینی پوره؛ یک پاداش سنگین دریافت کرد.
Unseam if after cooling.To serve,cut it into round slices and dip them in mashed garlic,vinegar and other sauces.
اگر پس از خنک شدن، درزها را از بین ببرید. برای سرو، آن را به برشهای دایرهای برش داده و در سیر پوره، سرکه و سایر سسها غوطهور کنید.
A finance-ministry worker who had brought from home a lunch box of chicken breast and mashed malanga (a starchy root) supported the change.
یک کارمند وزارت مالی که یک جعبه ناهار شامل سینه مرغ و مالانگا پوره (یک ریشه نشاستهای) از خانه آورده بود، از این تغییر حمایت کرد.
The Mazze, from front, the vine leaves wrapped with rice that cooked with olive oil, the Eggplant with tomato, and the Hommos, the mashed chickpeas.
مازه، از جلو، برگهای تاک پیچیده با برنج که با روغن زیتون پخته شدهاند، بادمجان با گوجه فرنگی و חומוס، نخودچگان پوره.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید