flattop

[ایالات متحده]/ˈflætɒp/
[بریتانیا]/ˈflætɑp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی ناو هواپیمابر؛ یک ساختمان با سقف مسطح؛ اصطلاح عامیانه برای ناو هواپیمابر یا یک خانه با سقف مسطح (آمریکایی)
Word Forms
جمعflattops

عبارات و ترکیب‌ها

flattop haircut

کِتِ صاف

flattop grill

باربکیوی صاف

flattop mountain

کوه صاف

flattop burger

برگر صاف

flattop roof

سقف صاف

flattop design

طراحی صاف

flattop surface

سطح صاف

flattop box

جعبه صاف

flattop table

میز صاف

flattop style

سبک صاف

جملات نمونه

he decided to get a flattop haircut for the summer.

او تصمیم گرفت برای تابستان یک مدل موی صاف (flattop) کوتاه کند.

the flattop design of the building makes it stand out.

طراحی صاف (flattop) ساختمان باعث متمایز شدن آن می‌شود.

she prefers a flattop guitar for its unique sound.

او یک گیتار صاف (flattop) را به دلیل صدای منحصر به فردش ترجیح می‌دهد.

his flattop hairstyle was a popular trend in the 90s.

مدل موی صاف (flattop) او یک ترند محبوب در دهه 90 بود.

the flattop cake was beautifully decorated for the party.

کیک صاف (flattop) به زیبایی برای مهمانی تزئین شده بود.

they built a flattop mountain for the hiking trail.

آنها یک کوه صاف (flattop) برای مسیر پیاده‌روی ساختند.

he always wears a cap to keep his flattop neat.

او همیشه یک کلاه می‌پوشد تا مدل موی صاف (flattop) او مرتب بماند.

the flattop burrito was filled with delicious ingredients.

بوریتو صاف (flattop) با مواد خوشمزه پر شده بود.

she admired the flattop cliffs along the coastline.

او صخره‌های صاف (flattop) در امتداد خط ساحلی را تحسین کرد.

he designed a flattop table for the modern dining room.

او یک میز صاف (flattop) برای اتاق غذاخوری مدرن طراحی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید