flavour

[ایالات متحده]/'fleɪvə/
[بریتانیا]/ˈflevɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عطر؛ طعم
vt. چاشنی دادن؛ افزودن جذابیت
Word Forms
جمعflavours
شکل سوم شخص مفردflavours
زمان گذشتهflavoured
قسمت سوم فعلflavoured
صفت یا فعل حال استمراریflavouring

عبارات و ترکیب‌ها

delicious flavour

طعم لذیذ

strong flavour

طعم قوی

unique flavour

طعم منحصر به فرد

flavour enhancer

تقویت کننده طعم

جملات نمونه

don't opt for a system that's flavour of the month.

گزینه‌ای برای سیستمی نباشید که مد روز باشد.

the Stilton doesn't overwhelm the flavour of the trout.

استیلتون طعم ماهی قزل آلا را تحت الشعاع قرار نمی‌دهد.

flavours suggestive of coffee and blackberry.

طعم‌هایی که یادآور قهوه و تمشک هستند.

wise up to the flavours of North Africa.

با طعم‌های شمال آفریقا آشنا شوید.

Condiments impart flavour to food.

غلیظ کردن ها طعم را به غذا اضافه می کنند.

The new flavour pleased his palate.

طعم جدید، ذائقه‌اش را خوشحال کرد.

Add a few drops of peppermint flavouring.

چند قطره طعم دهنده نعناع را اضافه کنید.

the programme caught something of the flavour of Minoan culture.

برنامه چیزی از طعم فرهنگ مینوسی را به تصویر کشید.

the cheese has a sharp flavour and is crumbly and moist.

پنیر طعم تند دارد و ترد و مرطوب است.

the extracts give a flavour of the content and tone of the conversation.

استخراج ها طعمی از محتوا و لحن مکالمه می دهند.

they use a wide range of spices to flavour their foods.

آنها از طیف گسترده‌ای از ادویه‌ها برای طعم دادن به غذاهای خود استفاده می‌کنند.

chunks of chicken flavoured with herbs.

تکه‌های مرغ طعم‌دار با گیاهان.

the faint exasperation that had flavoured her tone.

ناامیدی خفیفی که لحن او را تحت تاثیر قرار داده بود.

rich, ripe flavours emanate from this wine.

عطر و طعم غنی و رسیده از این شراب ساطع می شود.

This movie really catches the flavour of New York.

این فیلم واقعاً طعم نیویورک را به تصویر می‌کشد.

The purpose of the marinade is to impregnate foods with the flavour of the ingredients.

هدف از مزه‌دار کردن این است که غذاها را با طعم مواد تشکیل دهنده آغشته کند.

Palate Fresh and lively! Full flavoured, rich and generous. Wild raspberry and loganberry fruit flavours meld with round, ripe chewy tannins.

طعم دهان: تازه و پر جنب و جوش! طعم کامل، غنی و سخاوتمندانه. طعم میوه های تمشک وحشی و بلوبری با تانن های رسیده و جویدنی ترکیب می شود.

نمونه‌های واقعی

Some may believe it has a gamy flavour.

بعضی‌ها ممکن است باور کنند که طعم آن مانند گوشت وحشی است.

منبع: The Economist - Comprehensive

I think it has a complex flavour to it.

من فکر می‌کنم که طعم پیچیده‌ای دارد.

منبع: BBC documentary "Chinese New Year"

We have 10 different flavours right now.

ما در حال حاضر 10 طعم مختلف داریم.

منبع: VOA Standard English (Video Version) - 2022 Collection

It describes food that has no flavour.

این به غذایی که فاقد طعم است اشاره دارد.

منبع: Oxford University: IELTS Foreign Teacher Course

Or tempering the spices releases their flavour.

یا تفت دادن ادویه‌ها باعث آزاد شدن طعم آن‌ها می‌شود.

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

So it was still keeping that flavour there.

بنابراین هنوز همان طعم را حفظ می‌کرد.

منبع: Gourmet Base

That fermentation process drives the flavour into the bean.

آن فرآیند تخمیر طعم را وارد دانه می‌کند.

منبع: VOA Standard English_ Technology

The sesame seed oil just lifts up the whole flavour.

روغن کنجد به سادگی کل طعم را افزایش می‌دهد.

منبع: Culinary methods for gourmet food

They mean that the food doesn't have any flavour.

آنها به این معنی است که غذا هیچ طعمی ندارد.

منبع: Oxford University: IELTS Foreign Teacher Course

Our biryani has deliciously complex flavours combined with tender meat.

بریانی ما دارای طعم‌های پیچیده و خوشمزه همراه با گوشت لطیف است.

منبع: Emma's delicious English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید