flexor

[ایالات متحده]/ˈflɛksə/
[بریتانیا]/ˈflɛksər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضله‌ای که انقباض آن یک مفصل را خم می‌کند
Word Forms
جمعflexors

عبارات و ترکیب‌ها

flexor muscle

عضله خم کننده

flexor tendon

تاندون خم کننده

flexor reflex

رفلکس خم کننده

flexor carpi

خم کننده مچ دست

flexor digitorum

خم کننده انگشتان

flexor pollicis

خم کننده شست

flexor compartment

فضای خم کننده

flexor stretch

کششی خم کننده

flexor strength

قدرت خم کننده

flexor injury

آسیب خم کننده

جملات نمونه

the flexor muscles are essential for bending the joints.

عضلات خم کننده برای خم کردن مفاصل ضروری هستند.

he injured his flexor tendon while playing basketball.

او در حین بازی بسکتبال، تاندون خم کننده خود را مصدوم کرد.

stretching the flexor muscles can improve flexibility.

کشیدن عضلات خم کننده می تواند انعطاف پذیری را بهبود بخشد.

the doctor examined the flexor region for any signs of injury.

پزشک ناحیه خم کننده را برای هر گونه علائم آسیب بررسی کرد.

strong flexor muscles are important for athletes.

عضلات خم کننده قوی برای ورزشکاران مهم هستند.

rehabilitation often focuses on strengthening the flexor muscles.

توانبخشی اغلب بر تقویت عضلات خم کننده تمرکز دارد.

the flexor reflex helps protect the body from harm.

رفلکس خم کننده به محافظت از بدن در برابر آسیب کمک می کند.

she felt pain in her flexor area after the workout.

او بعد از تمرین در ناحیه خم کننده خود احساس درد کرد.

flexor injuries can take a long time to heal.

آسیب های خم کننده ممکن است مدت طولانی طول بکشد تا بهبود یابد.

physical therapy can help strengthen the flexor muscles.

فیزیوتراپی می تواند به تقویت عضلات خم کننده کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید