flinching

[ایالات متحده]/ˈflɪn.tʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈflɪn.tʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از خطر یا درد عقب نشینی کردن یا کوچک شدن

عبارات و ترکیب‌ها

flinching away

کشیدن به عقب

flinching response

واکنش ترسیدن

flinching at pain

ترسیدن از درد

flinching from fear

ترسیدن از ترس

flinching under pressure

ترسیدن تحت فشار

flinching in pain

درد و ترس

flinching at danger

ترسیدن از خطر

flinching at criticism

ترسیدن از انتقاد

flinching reflex

رفلکس ترسیدن

flinching reaction

واکنش ترس

جملات نمونه

she stood her ground without flinching.

او بدون ترس موضع خود را حفظ کرد.

he faced the criticism without flinching.

او بدون ترس انتقادات را تحمل کرد.

the soldier advanced, flinching only at the loud explosions.

سرباز پیشروی کرد، فقط در برابر انفجار های بلند، ترسید.

she spoke the truth without flinching.

او حقیقت را بدون ترس بیان کرد.

he flinched at the sudden noise.

او با صدای ناگهانی ترسید.

flinching from the pain, he took a deep breath.

با ترس از درد، او نفسی عمیق کشید.

the child flinched when the dog barked.

وقتی سگ پارس کرد، کودک ترسید.

despite the danger, she continued without flinching.

با وجود خطر، او بدون ترس ادامه داد.

he didn't flinch when asked to take responsibility.

وقتی از او خواسته شد مسئولیت را بپذیرد، نترسید.

flinching from the cold, she wrapped her coat tighter.

با ترس از سرما، او بارانی خود را محکم تر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید